است . اما به سه دليل كمتر ، نخست اين كه چون سود و صلاح حاكم هر ايالت يا شهر در آن است كه حوزهء حكومتش آبادتر و پرنعمتتر و مردمانش آسودهتر و راضىتر باشند پيوسته در كار آبادانى شهر و رفاه و رضاى خلق مىكوشد ، و حال اين كه ناظر پيوسته در تلاش آنست كه براى آبادان داشتن خزانهء شاه ، و جلب رضا و خشنودى او بىاعتنا به منافع و مصالح مردم اهتمام ورزد ، و تضاد و اصطكاك اين دو روش فى الجمله وضع را متعادل مىكند .
دو ديگر اين كه حاكمان متعهد نيستند كه هر چند گاه هديه و تحفهاى به دربار بفرستند ، يا مانند ناظر سال به سال بر سهم درآمد شاه بيفزايند تا مقربتر شوند . سوم اين كه حاكمان در برابر شاه مصونيت بيشتر دارند ، و پادشاه بر سر مسايل كمتر با ايشان مىستيزد . زيرا نه تنها ناراحت كردن و آزردن حاكمان براى شاه هيچ سودى در بر ندارد ، بلكه صلاحش در آنست كه خاطر نگهدار و پشتيبان حاكمانش باشد تا آنان با اعتماد به عنايت و حمايت وى به راحت خلق بكوشند .
بارها كوشيدم از عدّهء شاكيانى كه از ستم ناظران به دربار شاه پناه آوردهاند آگاه شوم ، و يك بار يكى از موثّقان به من گفت غالبا بيش از ده هزار نفر شاكى در دربار اجتماع مىكنند كه قريب هفت هزار نفرشان هميشه در آن جا مىباشند . بيشتر اين شاكيان بدين اميد به اين جا آمدهاند تا از شرّ و آسيب بيشتر ناظر و حاكم در امان بمانند . زيرا تا هنگامى كه دادخواه در پايتخت شاه به سر مىبرد ناظر يا حاكم هرگز جرأت نمىكند بىفرمان و اجازهء دربار بر او سختتر بگيرد . مگر اين كه نمايندهشان آنان را آگاه كند كه شاه هرگز به شكايت وى ترتيب اثر نمىدهد . اما چنين موردى مخصوصا اگر شاكى از نظر مادى چندان قوى حال باشد كه بتواند با خرج كردن پول زياد چند حامى متنفّذ بيابد ، پيش نمىآيد .
اگر در جريان اين احوال شاكى به يكى از دشمنان ناظر كه در دربار قدرت و نفوذ بسيار دارد عرض حاجت كند ، و يا اگر نظر دربار نسبت به ابقاى ناظر منفى باشد ، به شكايت شاكى رسيدگى مىشود .
اشخاص سرشناس شكايت خود را وسيلهء وزيرى كه با آنان سابقهء معرفت دارد به دست شاه مىرسانند ، و كسانى كه دستشان از هر چاره كوتاه مىشود هنگامى كه شاه از جايى مىگذرد ، يا به گردش مىرود پاى جسارت پيش مىنهند ، و شكايت نامهء خويش را تقديم مىكنند . اما اگر عامهء مردم يك صنف ، يا يك ديه يا
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1179
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٧٩