ستوده كار بىآنكه از اين زشتگاريهاى نفرت انگيز خاك ناك در شگفت بماند همچنان از خوردن شراب خوددارى مىكرد ؛ و سه بار شاه او را به سبب نافرمانى تهديد به مرگ كرد . در چنين حال افرادى به پاى صدراعظم مىافتادند و به او مىگفتند :
عالى جناب ، آيا بهتر نيست يك پياله شراب بنوشيد و خود را از كشته شدن برهانيد ؟ و او جواب مىداد : جان من در يد قدرت اوست ، اما بر دينم حقى ندارد ، و من بر خود اين مىپسندم كه كشته شوم ، اما در دينم خللى وارد نيايد .
اين صدراعظم روشن نظر دانش گوهر استوار كار چندين بار مورد بىمهرى و خشم و غضب شاه قرار گرفت ، و از سمت خود عزل شد ، اما هرگز قانون خدا را نشكست ، و شراب نخورد ، اما بر اثر تعصب در دين و مواظبت در استحكام و حرمت داشتن قانون الهى سرانجام بر همهء مشكلات فائق آمد ، و شاه بر اثر هوادارى و حمايت مردم ناچار وى را دگر بار بر كرسى صدارت نشاند ، و از آن پس هرگز او را به نوشيدن شراب دعوت و مجبور نكرد .
ما اروپاييان به دلايل بسيار همه پادشاهان مشرق زمين به تخصيص سلاطين ايران و عثمانى را جبار و ستمگر مىشناسيم . من به نحوهء سلطنت كشور عثمانى نمىپردازم ، و بر اين اعتقادم كه شاه ايران عادلتر از سلطان تركيه است ، و داورى را به خوانندگان اين واقعات محول مىكنم .
به عقيدهء من آنچه بيشتر موجب شده كه حكومت ايران را خودكامه و جابر بدانند شايد مجازاتهايى است كه عليه برخى از حكام دولت كه در مظان اتهامند اعمال مىشود . اما دولت بر اين دعوى است اين عمل تنها در مواردى كه عدم توجه به دقايق عدالت خطرات كلى دارد ، صورت مىگيرد . مثلا هنگامى كه مأمورى را براى اعدام كردن حاكمى كه در اقصى نقاط كشور مرتكب جرمى عظيم شده و حاكم مجرم كه فرمانده عدهاى از سپاهيان است ، و سيصد چهار صد فرسنگ دور از پايتخت مىباشد ، اگر موضوع قتلش را به او خبر بدهند بىدرنگ به يارى سپاهيان زير فرمانش سر به شورش برمىدارد و يا مىگريزد . در چنين حال سياست كشوردارى در سرزمين گسترده دامن ايجاب مىكند كه حاكم خطاكار بىمحاكمه اعدام شود ؛ اما اگر اتّهام حاكم قطعى و مسلّم نباشد ، مأمور اعزامى او را به پايتخت مىآورد و پس از اجراى محاكمه و محكوم شدنش مجازات مىشود . ولى طرز رفتار پادشاه نسبت به درباريانش حادتر و به شيوهء ديگر است زيرا آنان را به ديدهء بنده و زر خريد مىنگرد
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1156
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٥٦