تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1155

مساهمون:

ص١١٥٥
و خودكامگى جانشين آن مىشود . در سطور بالا به درستى و رسايى شرح دادم كه مردم ايران چگونه مطيع و منقاد پادشاه خود مىباشند ، و اكنون بر آنچه گفته‌ام مىافزايم كه فرمانبردارى ايرانيان از پادشاه خود از سر اجبار و ناچارى نيست ، بل كه مردم بر اين باورند كه جز در امور خلاف دين موظّف به اطاعت از سلطان خود مىباشند ، و كشته شدن به فرمان شاه ، و نثار كردن مال حقيرترين تحفه‌ايست كه مىتوانند براى جلب رضاى او در پايش بريزند ، و بر اين باورند كه اين فديه خواست خداست كه بر زبان شاه مىگذرد . همچنين بر اين پندار عجيب‌اند كه فرمان شاه ما فوق امور طبيعى است ، بدين معنى كه اگر شاه به پدرى فرمان دهد كه پسرش را به دست خود بكشد ، يا به پسرى بگويد پدرش را به قتل برساند بايد بىدرنگ فرمانش اجرا شود . اما از سوى ديگر مردم بر اين اعتقادند كه فرمان خدا ما فوق حكم پادشاه است و اگر شاه فرمانى خلاف دين داد سر بر تافتن واجب مىشود . به سخن ديگر براى پاسدارى قانون و حكم خدا هر شكنجه و خطر را بايد شكيبا بود . صدراعظم ايران از اين كه فرماندهى سپاهيان را با حكومت بزرگ‌ترين ولايات ايران بر عهده داشت و بيست سال است كه به حق متعهد اين امر خطير است در نخستين سالهاى صدارتش همواره از لحاظ مذهبى و اخلاقى با مزاحمتهاى پادشاه مواجه بود . از جمله مصرّ بود به وى شراب بنوشاند . به او مىگفت چرا از جمله درباريان تنها شما از خوردن شراب خوددارى مىكنيد ؟ مگر نه اين است كه جز علماى دين همهء بزرگان دربار شراب مىنوشند . و او جواب مىداد براى اين كه من به مكّه مشرف شده‌ام و خانهء خدا را زيارت كرده‌ام ، و اگر شراب بخورم به قانون خدا بىحرمتى كرده‌ام ؛ و شاه به او مىگفت : بسيارى از درباريان من مانند تو ، هم خانهء خدا را بوسيده‌اند و هم بر لب جام بوسه زده‌اند ، به خاطر رضا و پاس فرمان من شراب بخور . اما اين مرد بزرگ خداجوى كريم گوهر همچنان تحاشى مىكرد و من گاهى شاهد بودم كه پادشاه شش يا هفت ساعت او را بر سر مجلسانه نگاه مىداشت ، به وى اصرار و گاهى بىاحترامى و بدخويى مىكرد كه شراب بخورد ، و با همهء مخاطرات و صدماتى كه متصور و محتمل الوقوع بود فرمان نمىبرد . و گاه شاه دستور مىداد بر صورت و يقه پيراهن يا دهانش شراب بريزند . همهء اين كارهاى زشت و ناهنجار و جنون‌آميز را در حالى كه مست و گرم بىخودى بود انجام مىداد ، اما وزير مردانه رو راست طبع
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1155 | ژان شاردن / اقبال يغمايى