و از ميان برداشتن جاهمندان و بزرگان لشكر و كشور پرداخت ، و در دوران سلطنتش از خون جويها روان ساخت .
بارى ، شاهان ايران اندك اندك به سلطنت مطلقه يا استبدادى كاملا آشنا شدند و در همين مرحله آنان بىآن كه با موانع و دشواريهاى عظيمى رويارو شوند ، يا تدابير و هنرنماييهاى بزرگى از خود نشان دهند به يارى گرجيها و ايبريها به مقاصد خود نائل آمدند .
همهء افراد گرجى و ايبرى كه در دربار ايران مقامات بلند يافتهاند بندهزادهاند ، و به هر روى در دستگاه دولت ايران بيگانه به شمار مىآيند ؛ و چون هر يك از خانوادههاى جداگانه بدان جا افتادهاند نسبت به هم پيوند خانوادگى ندارند .
بيشتر آنان نمىدانند در كجا و از چه كسى در وجود آمدهاند . هيچ انديشه و آرزويى آنان را به رسيدن آزادى برنمىانگيزد ، و چون هيچ رشته از علائق خانوادگى آنان را به هم پيوند نمىدهد براى رهايى جان خويش يا مقاصد ديگر انديشهء هيچ توطئهاى در ضميرشان نمىگذرد .
پادشاهانى كه در زمانهاى متأخّر بر ايران سلطنت راندهاند همواره روش نياكان خود را پيروى كردهاند . آنان كارهاى مهم را به دست افراد منسوب به قواى ملى و چريك نمىسپارند ، و همواره مىكوشند دشمنى و بغض و كينهاى را كه مخصوصا ميان آنان از يك سو ، و گرجيان از سوى ديگر برقرار است پيوسته تازه و كارساز نگهدارند . افراد قواى ملى يعنى چريكهاى قديمى از گرجيان سخت متنفرند ، و آنان را قرااوغلى يعنى غلامزاده مىنامند . بنابراين در زمان حاضر حكومت ايران سلطنتى استبدادى است ، و همهء اختيارات اعم از امور مذهبى و سياسى و دنيوى مطلقا در دست شاه است ، و اوست كه مالك و صاحب اختيار جان و مال همه مردم مىباشد .
بىهيچ گمان در سراسر روى زمين پادشاهى به قدر سلطان ايران بر ملتش تسلط ندارد . هر چه بگويد بىدرنگ اجرا مىشود و گر چه بر خلاف عقل و عدل و منطق باشد . و هر چند مثل روز بر نزديكان و مشاورانش روشن باشد كه او به عواقب آنچه فرمان مىدهد و مىكند آگاه نيست و در حال مستى و بىخبرى سخنى بر زبان آورده است . و اين حالت از يك قرن پيش بارها روى نموده و پادشاه بىآن كه به عاقبت و خاتمت آن بينديشد از سر سودا و هوس فرمانهايى بر خلاف عقل داده است . به سخن ديگر مىتوان به يقين باور كرد كه هيچ كس در برابر خودكامگيها و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1152
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٥٢