فصل شانزدهم نقاشى
پيش از اين در مجلدات قبل دربارهء نقاشى ايرانيان اشارتى كردهام و اكنون واجب مىدانم بر آنچه گفتهام بيفزايم كه اصولا ايرانيان در هنرها و صنايعى كه جنبهء فكرى و فنّى و مكانيكى دارند ، ترقى شايان نيافتهاند و آنچه دارند در مقايسه با هنرهاى فنى اروپاييان ، ناپخته ، كمال نيافته و خشن است . علل آن را در فصل مربوط به طبايع و خلقيات ايرانيان بيان داشتهام و گفتهام كه آنان از ابتكار و ترسيم هر طرح ناتوانند و از فن و مزاياى مناظر و مرايا حتى كمترين آگاهى ندارند . گر چه چند تن از دانشمندان ايران از جمله ابن هيثم دربارهء اين هنرها آثار ارزشمندى از خود به يادگار گذاشتهاند ، و من مختصر كتاب ابن هيثم را به زبان فارسى ديدهام ، اما چه سود ، از آن كه هيچ كس به اين كتاب ارجمند و كتب مشابه آن نمىپردازد ، و اعتنا به آنها ندارد .
ايرانيان چنان كه آثار كهنشان بيانگر اين واقعيت است در دوران باستان در هنر نقاشى و طرحريزى و نقشه پردازى و مناظر و مرايا سرآمد هنرمندان جهان بودهاند ، و سبب اصلى بيزارجويى ايشان از اين هنرهاى ظريف از ده قرن پيش ، دين آنان مىباشد . زيرا دين اسلام مجسمهسازى و صورتگرى از روى آدميان را حرام شمرده است . برخى از عالمان دين پا را از اين نيز فراتر نهاده ، بر اطلاق نقاشى صورت هر جانورى را حرام دانستهاند . در نتيجه در اين روزگاران ايرانيان نه به مجسمه سازى مىپردازند ، نه به صورتگرى و ريختهگرى ، و اگر برخى نقاشان دست به قلم مىبرند آثارشان همه ساده است ، صورتهايى كه مىكشند همه نيم رخ و شبيه هم است ؛ نه ترسيم تمام رخ مىتوانند ، نه سايه زدن مىدانند ، و نه مىتوانند روح و حالت جالبى