تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1025

مساهمون:

ص١٠٢٥
براى گرفتن دستورها و فرمانهاى كامل جهت هدايت خلق تا قاب قوسين به آسمان صعود كرد . شق القمر نيز يكى از كارهاى خارق العاده پيغمبر بود . او براى اين كه ديرباوران را به پيغمبرى خود معتقد كند نخست ماه را به دو نيم كرد ، و پس از اين كه نيمى از آن به زمين افتاد برداشت ، و دگر بار به نيم ديگر كه همچنان بر آسمان بود پيوست . تركان نيز مانند ايرانيان شق القمر را امرى قطعى و يقين مىدانند ، اما تاريخ آن را يك هفته ديرتر به حساب مىآورند . مراسم عيد ليلة القدر با خواندن چند دعاى مخصوص پايان مىپذيرد ، زيرا در هيچ يك از اعياد اسلامى كار تعطيل نمىشود ، و من در كتاب دين در اين موضوع به تفصيل بحث خواهم كرد . ماه‌هاى تركى كه اولين روز آن در خلال توقيعات هشتگانه آمده از جمله تقاويم دوازده ساله است كه پيش از اين به شرح آن پرداخته‌ام . همچنين از مهر ماه كه هفتمين ماه تاريخ يزدگردى است سابقا بحث كرده‌ام . آغاز موسم نواخوانى بلبل يكى از عيدهاى قديمى تازيان بوده . اين جشن را به مناسبت بزرگداشت فرا رسيدن فصل گرما مىگرفته‌اند . همچنين عيد ديگرى داشته‌اند كه در پايان زمستان به شكرانهء سپرى شدن فصل زمستان مىگرفته‌اند ، و چون لكلكها در پايان زمستان به آشيانهء معهود خود بازمىگردند ، اين عيد را باز آمدن لكلكها مىناميدند ؛ و وقت آن در توقيعات تقاويم ماه دوازدهم معين شده است . تمام اين مطالب به منظور آگاهى كسانى كه مايل به مطالعه و تحقيق نجوم و هيأت قديم و جديد و تاريخ زمان جاهليت اعراب مىباشند درج شده و گفتنى است كه اعراب آن روزگاران از داشتن تقويمى كه مبتنى بر اصول حلول خورشيد در منطقة البروج باشد ، محروم بودند ، همچنين از حركت ماه در صور فلكى آگاه نبودند ؛ و گاه شمارى آنان مبتنى بر تغيير فصول بود . آنان چنان كه پيش از اين اشاره كرده‌ام نخست سال را به چهار بخش تابستان ، زمستان ، بهار اول و بهار دوم تقسيم مىكردند . سپس اين چهار بخش را به چهار بخش ديگر قسمت مىكردند ، و آنها را اختلاط زمستان با بهار ، اختلاط بهار و تابستان ، و ديگر اختلاط هم مىناميدند . سپس آنها را به فصول زمستان و تابستان بزرگ و كوچك تقسيم مىكردند ؛ و دورهء شدت سرما را كه قريب چهل روز به طول مىانجاميد زمستان بزرگ ( چله ) و مدتى را كه صولت سرما كمتر و دوره‌اش بيست روزه بود زمستان كوچك مىناميدند ، همچنين تابستان را
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1025 | ژان شاردن / اقبال يغمايى