طرفدارش بودند ، و روش استوار و خيرانديشانهاش را در كار امور كشور مىستودند .
بايد اذعان و اعتراف كرد كه گروهى از همكيشان جاهمندش نيز با او همدل و همداستان نبودند و با وى مخالفت مىكردند . زيرا شيخ على خان صدراعظم به منظور آبادان داشتن خزانه و جلوگيرى از بعض بخششهاى بيهوده و نارواى شاه جلوگيرى مىكرد . لاجرم بسيارى از صاحبان مقام از استفادههاى نامشروع خود محروم مانده بودند .
شيخ على خان پنجاه و پنج سال داشت ، قامتش رشيد و رسا و چهرهاش مردانه بود . رويهم رفته هيكلى متناسب ، برازنده ، و باشكوه داشت ، و چشمان درخشان و تيزنگرش بيانگر صفاى باطن و تجلّىگاه آرامش و روحانيت و وقار بود .
ساده و آرام مىنمود ، و در سيمايش هيچ نشان از آشفتگى و تشويشى كه معمولا در چهرهء وزيران و صاحبان مناصب مهم وجود دارد ديده نمىشد . به سخن ديگر در چشم و چهرهاش نشانههاى صفاى درون ، آرامش روح ، آزادى و آزادگى ، انديشههاى پاك و بىآلايش خوانده مىشد . چنان به خلق و خو ساده و برى از رنگ و ريا بود كه اگر كسى او را مىديد و نمىشناخت هرگز گمان نمىبرد كه وى صدراعظم ، و داراى چنان منصب بزرگ مىباشد . آنان كه او را از نزديك مىديدند ، و به كنه باطن و احوالش مىپرداختند از سادگى و ملايمت و كرامت اخلاق ، فروتنى ، هوشمندى ، صفاى دل ، مردمگرايى ، سادهپوشى ، و عدم توجه وى به سفرهء رنگين ، هزاران آفرين آميخته به شگفتى بر زبان داشتند .
روز بيست و هفتم صدراعظم جديد در حالى كه خلعت شاهانه را برتن آراسته بود به پاىبوسى شاه رفت . در آنجا همهء درباريان انتصاب مجدّد او را به مقام صدارت عظمى تبريك و تهنيت گفتند .
روز سىام شيخ على خان شاه را به خانهء خود دعوت كرد . ميهمانى بيست و چهار ساعت به طول انجاميد . شاه ساعت هشت صبح به قصد رفتن به خانهء ميزبان از قصر بيرون شد . سراسر راه ميان كاخ و سراى صدراعظم با قاليهاى زرتار و منسوجات زربفت فرش شده بود . در دو طرف راه ، افسران و نوكران به صف ايستاده بودند ، و هر يك هديهاى براى تقديم به حضور شاهنشاه در دست داشتند . اين هديههاى گرانبها عبارت بود از پارچههاى لطيف و ظريف پشمى ، ابريشمى ، و زربفت ، ظرفهاى سيمين يا زرين يا چينى ، زين و برگ و لگام زراندود ؛ مسكوكات طلا و نقره . وقتى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 551
مساهمون: ژان شاردن
ص٥٥١