شاه به شش قدمى در ورود رسيد صدراعظم كه به انتظارش ايستاده بود چندين هزار سكهء طلا و نقره نثارش كرد . اين رسم پذيرايى را ايرانيان پيشانداز مىگويند ، و تنها هنگامى برگزار مىشود كه شاه به خانهء يكى از بزرگان مىرود . در چنين مواقع منحصرا مسير را با قاليهاى گرانبها يا پارچههاى قيمتى فرش مىكنند . گفتنى است فقط گذرگاه شاه بدين آيين مفروش مىشود ، و كنارههاى مسير را جارو و آبپاشى و در فصول مناسب با گلهاى زيبا و رنگارنگ تزيين مىكنند . مسكوكات و ديگر چيزهاى گران قيمتى كه نثار قدم شاه مىشود متعلق به آن دسته از نوكران پيادهء اوست كه وى را همراهى مىكنند . در بعضى مواقع ميزبان آنچه را نثار كرده و نوكران شاه برگرفتهاند از آنان مىخرد زيرا خدمتگران بهاى آن نفايس را نمىدانند ، و دغلان آنها را به قيمت ارزان مىخرند . شيخ على خان براى اين كه مالى بيشتر نصيب نوكران شاه شود آنچه را برگرفتهاند به بهاى مناسب مىخرد .
اين رسم كه ميزبان در گذرگاه شاه و شاهزادگان فرشهاى گرانبها يا منسوجات زربفت مىگستراند يكى از آيينهاى كهن و باستانى مردم مشرق زمين است ، و بدين صفت در جهان شهرهاند .
رسم بر اين است كه ميزبان تنها شاه را به خانهء خويش دعوت مىكند ، و سلطان هر كه را بخواهد همراه خود مىبرد . شاه ساعت هشت يا نه صبح به قصد رفتن به سراى ميزبان از كاخ بيرون مىشود . خانه خداى پيش از روز موعود خانهء خويش را به نيكوترين طرز مىآرايد ، و همين كه شاه پا به درون تالار پذيرايى نهاد هديهاى بسيار گرانبها تقديم مىكند . در اتاق پذيرايى چندين جور شيرينى خشك و تر ، شربت به ليمو ، و انواع شربتهاى ديگر ، انواع و اقسام مشروبات ترش و شيرين ، به آيينى هر چه زيباتر چيده شده . ميزبان جلو پادشاه و هر يك از همراهانش آتشدان و عودسوز گرانبهايى مىنهد اين عودسوزها تا هنگامى كه شاه به برداشتن و بردن آنها فرمان دهد ، مىسوزند و بوى خوش مىپراگنند . در اتاق مجاور تالار پذيرايى دستهء نوازندگان و خوانندگان و رقاصان به انتظار نشستهاند تا هر زمان پادشاه اراده فرمايد و اجازه دهد هنرنمايى كنند . گروه مغنّيان دربار صفوى نه تنها در نوازندگى و خوانندگى و پايكوبى و دستافشانى مهارت بسيار دارند بل كه در سرودن و خواندن شعر شهرهاند . اين هنروران همانند همرو ديگر سرايندگان يونان باستان در نهايت شكوهمندى مهارت خويش را به معرض نمايش قرار مىدهند . بيشتر اشعارى كه
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: ژان شاردن
ص٥٥٢