تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
تحفه مىپذيرفت . وجودى فسادناپذير بود ، و دايم در اين انديشه بود با كاستن مخارج بىجاى دربار و جلوگيرى از كارهاى ناشايسته بر اعتبار و قدرت و جمعيت كشور بيفزايد ؛ و بيم از آن داشتم كه وقتى بدين مقام بزرگ رسيد شاه را از خريدن جواهرات من كه به سفارش ، و كاملا به دلخواه پدرش خريده بودم و آورده بودم مانع آيد . از اين‌رو تصميم كردم هر چه زودتر خبر مراجعتم را به عرض پادشاه برسانم . مشكلى كه بر سر را هم بود اين بود كه نمىدانستم به وسيلهء چه كسى با ناظر كه تمام امور مربوط به دارايى و دولتخانهء شاه را اداره مىكرد ، و پادشاه بىمصلحت‌انديشى و مشورت و توصيهء او به چنين كارها نمىپرداخت ، آشنا و دوست شوم . برخى از دوستانم بر اين باور بودند كه براى پيشرفت خود در اين كار بايد از وجود و آشنايى با زرگرباشى و رئيس جوهريان ايران استفاده كنم . و گروهى ديگر پيشنهاد و توصيه مىكردند با ميرزاطاهر مفتش كلّ سراى سلطنت دوست شوم ، و در اين كار از او يارى بطلبم . مصلحت اين بود به ذيل عنايت زرگرباشى بياويزم ، و پس از آشنا و يگانه شدن با وى ، از او بخواهم در اين مهم مرا يارى دهد . اما چون به خطا گمان بردم كه حمايت و جانبدارى ميرزا طاهر در اين مورد بخصوص مؤثرتر خواهد بود به وى نزديك شدم . روز بيستم رئيس گروه مبلغان مقيم پايتخت قبول زحمت فرمود پيش ميرزا طاهر مفتش كل برود ، و از طرف من به وى بگويد متأسفانه به سبب شدت كسالت از به دو ورود تاكنون از درك فيض وجود مبارك ، و عرض ارادت حضورى محروم مانده‌ام ، اما با اعتقاد و اطمينان به مراحم و الطافى كه طىّ مدت شش سال نسبت به من مبذول داشته است رجاى واثق دارم كه اجازه مىفرماييد از جناب عالى استدعا كنم موجبات معرفى و ملاقات مرا با مفتّش كل فراهم فرماييد تا مأموريتى را كه شاهنشاه فقيد براى خريدن انواع جواهرات و نفايس گرانبها به من محوّل فرموده‌اند به عرض ايشان برسانم و بگويم من با وجود مخاطرات بزرگ اين وظيفهء مهم را با نهايت صحت و دقت ، چنان كه هيچ كس بهتر از آن نمىتواند ، انجام داده‌ام . در پايان پيغام فرستادم كه البته از تقديم هدايايى ارزنده فراموش و دريغ نخواهم كرد . مفتش كل در جواب پيغام من نخست خيرمقدم گفته بود و سپس وعده داده