مىخوانند در مدح شاه و ستايش انديشهها و كارهاى بزرگ اوست ، و گرچه درخور آن مدايح نباشد . در آن روز بسيارى از قطعاتى كه خوانده شد دربارهء تهنيت و تجديد انتخاب شيخ على خان به مقام عالى صدارت عظمى ، و رفع اتهامى بود كه به وى نسبت داده بودند - اگر جرأت كنم كلمهء اتهام را دربارهء چنين شخصيّت عالى مرتبت به كار ببرم - اشعارى كه خوانده شد همه پرمعنى ، مناسب حال ، پرمغز و لطيف بود .
برگردان برخى از نغمات آن روز اين بود : و آن از نظرها نهان بود ، ولى ياد و مهرش در دل همه بود خورشيد به جستجوى ستارهء ديگرى همانند ستارهء قطبى در حركت بود اما هر چند جستجو مىكرد نمىيافت . منظور خواننده از ستارهء قطبى البته صدراعظم بود .
ساعت يازدهء صبح غذاى مختصرى مىخورند . گوشت را هرگونه به كار برند ، خواه خورش قيمه ، يا انواع خورشهاى ديگر يا كباب باشد ، با بهترين ادويه چاشنى مىزنند . پس از صرف غذا شاه اگر بخواهد مدتى در عمارت و باغ آن گردش مىكند ، يا استراحت مىكند ، يا به تماشاى اسبها مىپردازد ، و يا به سوارى و تيراندازى با كمان و امثال اينها خويش را سرگرم مىدارد . همچنين اگر مايل باشد به حرم ميزبان سر مىزند . در اين حال اگر شاه به وى اجازه و دستور ندهد نبايد همراه او برود ؛ و شاه با خواجهسرايان داخل حرمسراى وى مىشود .
گفتنى است با اين كه اصولا بزرگان و اعيان و اشراف به هيچ يك از بستگان نزديك ، حتى به برادرشان اجازه نمىدهند به حرمسراى آنان وارد شوند ، از درآمدن شاه به سراى زنان خود احساس و اظهار شادى و سرفرازى مىكنند . زيرا بر اين باورند وجود شاه بركتآفرين و فيضبخش است ، و به هر سرا درآيد نيكبختى و سرور سرمدى مىبخشد . حقيقت اين است كه ميزبان بر اين اعتقاد است كه شاه هرگز به قصد نظربازى يا كارى كه مخالف و مباين اخلاق و عفت باشد به حرمسراى كسى وارد نمىشود ؛ اما اگر اتفاق را در آن ميان دخترى را پسنديد موافق و مطابق قوانين و احكام شرع و عرف وى را خواستگارى مىكند . در اين صورت ميزبان نه تنها به رضاى شاه مىكوشد ، بل كه بدين پيوند مباهات مىكند ، و آن را وسيله تحكيم مقام و پيشرفت مقاصد خود مىداند .
ساعت چهار ميزبان براى ميهمان عالىمقام خود عصرانهاى از انواع ميوههاى خوب ترتيب مىدهد ، و همين كه شب فرارسيد براى تفريح خاطر شاه آتشبازى و شمشيربازى شروع مىشود . سپس شعبدهگران با چشمبنديها و هنرنماييهاى خود شاه
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: ژان شاردن
ص٥٥٣