هر گلوله بيست اكوست . حاكم براى گريز از پرداخت غرامت جواب داد : چون در اين مورد شخصا نمىتواند تصميم كند موضوع را هر چه زودتر به استاندار متبوع خود گزارش مىكند ، و پس از وصول جواب نتيجه را به نايب السلطنه خبر مىدهد . دولاهه دانست كه مقصود حاكم فرصتجويى و فريب دادن اوست . از اينرو به وى خبر داد كه نمىتواند بيش از سه روز منتظر جواب بماند ، و اگر در اين مدت جواب استاندار نرسد شهر را به تصرّف خود درمىآورد ؛ و چنين كرد . بدين معنى چون در طىّ اين مدت جواب استاندار نرسيد غروب آفتاب روز سوم به دويست تن از سربازانش فرمان داد با دو كشتى جنگى در ساحل پياده شوند . خود نيز با پنجاه تن از سپاهيانش برابر يكى از دروازههاى شهر زير درختان خرما خيمه برافراشت و باقى افرادش را تحت فرمان يكى از افسرانش به طرف ديگر شهر اعزام داشت . آقاى كارون بىآن كه در اين ماجراها دخالت و اظهارنظر كند همچنان با دولاهه بود .
بامداد روز بعد پگاه ، دروازهء شهر به فرمان نايب السلطنه كوبيده شد . همهء مدافعان شهر جمع آمدند ، و بالاى حصار رفتند . اين كار كاملا به سود دولاهه بود .
وى در اين هنگام به افسرى كه با سيصد و پنجاه سپاهى به طرف شهر اعزام داشته بود فرمان داد با سربازان زير فرمانش وسيلهء نردبان از حصار بالا بروند ، و مدافعان را به تسليم شدن ناچار كنند . وى چنين كرد ، و مدافعان بىآن كه مقاومت كنند تسليم شدند ، و بدين گونه سراسر استحكامات به تصرف نيروى فرانسه درآمد . آنگاه سربازان نايب السلطنه ناگهان وارد شهر شدند . درآمدن آنان در نظر ساكنان شهر چنان غير مترقب بود كه پنداشتند آنان از آسمان ، از ميان ابرها فرود آمدهاند . مدافعان و نگهبانان كه همچنان بالاى بارو مانده بودند چنان دچار وحشت شده بودند كه بىاختيار خود را از بالا به زير مىانداختند . بدين گونه در مدت دو ساعت شهر به تصرف قواى مهاجم درآمد ، و در اين پيكار بيش از بيست تن كشته نشدند .
دربارهء اين مسافرت مسيو دولاهه نكتهاى درخور توجه و قابل ذكر وجود داشت . آگاهان و كسانى كه قولشان قابل اعتماد است گفتهاند كه وى از زبان مخدوم خويش پادشاه فرانسه شنيده بود كه در سال 1671 به هلند اعلان جنگ مىدهد و جنگ را آغاز مىكند . به عبارت ديگر وقتى وى در سال 1670 عازم سفر هند بود پادشاه اين سخن را به وى گفته بود حتى اعزام او به آبهاى هند مقدمهاى براى اجراى همين طرح و تصميم بوده است . اما وقتى در اواخر سال 1671 به سورات
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 545
مساهمون: ژان شاردن
ص٥٤٥