نمايندهء عدد ده ؛ انگشت خميده بيانگر عدد پنج ، سرانگشت نشاندهندهء يك ، تمام دست نشاندهندهء صد ، و دست خميده بيانگر هزار است ، و بدين ترتيب با اشارات دست و انگشت و سرانگشت بهاى متاع را با احتساب ليور و سو و دينار معين مىكنند .
در تمام مدت جريان گفتگو و مذاكره چهرهشان چنان آرام و بىتفاوت و خالى از تأثر است كه به آنچه در دلشان مىگذرد نمىتوان آگاه شد .
با اين كه دين بيشتر كشورهاى آسيايى اسلام است و بازرگانان مسلمان در اقطار اين قاره فعاليت مىكنند ، اعظم تاجران آسيا نمىباشند . طبع و خوى بعض اينان شهوانى و عشرتجوست ، برخى فلسفه گرايند و ميل و حوصله تجارت با بيگانگان را ندارند . از اينرو كار بازرگانى خارجى عثمانى وسيلهء تاجران مسيحى و يهودى ، انجام مىگيرد ، و داد و ستد با كشورهاى خارجى را در ايران تاجران مسيحى و هنديهاى غيرمسلمان در عهده دارند ، و دامنهء فعاليت بازرگانان ايران غالبا محدود به اطراف و ولايات داخلى و هندوستان است ، و تجارت با كشورهاى اروپائى را بازرگانان ارمنى انجام مىكنند ؛ و اين تعارض بدين جهت است كه تاجران مسلمان ايران در صورت مشاركت و همكارى با بازرگانان ارمنى به خوبى و درستى نمىتوانند آداب و احكام مذهبى خويش را رعايت كنند . احكام دين اسلام مسلمانان را از خوردن گوشت گوسفندى كه به دست غيرمسلمانى كشته يا تهيه شده باشد ، يا نامسلمانى بدان دست زده باشد نهى مىكند ؛ و آب خوردن مسلمان را از ليوانى كه غيرمسلمان با آن آب نوشيده باشد منع مىنمايد . همچنين نماز خواندن مسلمان در جايى كه تصويرى در آن محل باشد ، جايز نيست . حتى در بعضى موارد تماس دست يا جامهء مسلمانان با افراد غيرمسلم منع مذهبى دارد ، و در چنين شرايط فعاليت بازرگانان مسلمان ايرانى در كشورهايى كه دينشان از آنها جداست دشوار ، بل ناشدنى است .
موضوع ديگرى كه مانع رشد و توسعهء فعاليتهاى بازرگانى مسلمانان مىباشد اين است كه در آيين اسلام ربا حرام است و ميان ربا و سود تجارى فرقى نيست . دين حضرت محمد در سرزمينى انتشار يافت كه در آنجا پول طلا و نقره بسيار وجود نداشت ، و سوداگرى محدود به معاوضهء چهارپايان و ايلخى بود . سوداگرى به رسم دوران بربريت انجام مىگرفت ، و پيغمبر اسلام اميد نداشت كه روزگارى آيينش در اقطار جهان منتشر شود ؛ از اينرو در منع و نهى ربا عيبى نيافت . مفسران اوليهء اين مذهب نيز به تفسير و توجيه اين منع نپرداختند ، لا جرم به قوت اوّل باقى ماند ، و طبق
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 901
مساهمون: ژان شاردن
ص٩٠١