از بازرگانان معتبر به مناصب عالى منصوب مىشوند . مثلا مقام سفارت به ايشان مىسپارند . در ايران بازرگانانى هستند كه در بيشتر كشورهاى معتبر جهان دفتر و عامل و محاسب و خدمتگر دارند . اينان هر وقت به كشور بازمىگردند ، با اين كه دارايى بعضى از هشتاد هزار اكو افزون است همچنان فرمانبر مخدومان خود مىباشند ، به نشان حرمتگزارى در حضور ايشان نمىنشينند ، همانند خدمتگزاران سفره مىچينند و خود برپاى مىايستند . در هندوستان با اين كه عدهء بازرگانان بزرگ از شمار تاجران ايران بسى بيشتر است از اعتبارات و امتيازات فزونتر برخوردارند ، و بازار تجارتشان هم گرمتر و پررونقتر است .
گفتنى است كه مردمان مشرقزمين براى بازرگانان معتبر و درستكار خود نوعى احترام آميخته به تقدس قائلند . هرگز به ايشان اسائه ادب نمىكنند . در جنگها از هرگونه تعرض و تطاول مصونند ، و مأموران و محمولاتشان به آزادى و راحتى تمام از ميان صفوف سپاهيان مىگذرند . به طور كلى امنيّت كاملى كه در سراسر راههاى آسيا ، بتخصيص در كليّهء طرق و شوارع ايران برقرار است و مقامات مملكت در اين كار كوشش بسيار مىكنند بيشتر به منظور حمايت تاجران صورت مىپذيرد .
در ايران به تاجر سوداگر مىگويند و اين كلمه به معنى كسى است كه پيوسته در انديشه كسب سود بيشتر است . در مشرقزمين تاجران با قدرت و نفوذ تمام به كار خويش اشتغال دارند . آنان هرگز از محلّ كار خود بيرون نمىشوند . در حقيقت به منزلهء قلب فعاليتهاى تجارى خويش مىباشند ، و به هر نقطه مصلحت بدانند عاملانى به نمايندگى خود اعزام مىدارند . در هيچيك از شهرهاى ايران بورس و مراكز معاملات وجود ندارد ، و بيشتر سوداگريها و داد و ستدها وسيلهء دلالان انجام مىپذيرد . دلالان چربزبانترين ، دروغزنترين ، فريبكارترين و دغلكارترين افراد جامعهاند . دلّال كسى است كه برعكس لال زياد حرف مىزند ، و لال آن كسى است كه حرف زدن نمىتواند . مسلمانان در ضرب المثل عاميانه مىگويند ، روز شمار دلالها لال مىشوند و از زبان مىافتند ، و پوزشگرى گناهان خود را نمىتوانند .
طرز واسطهگرى دلالان به راستى شگفتانگيز و قابل تأمل است . بعد از اين كه با فروشنده دربارهء متاع وى گفتگوى بسيار مىكنند ، و اين كار غالبا در خانه يا حجرهء فروشنده انجام مىگيرد در حالى كه دست راستشان را زير قبا يا دستمالشان پنهان مىكنند براى تعيين قيمت اين علامات را به كار مىبرند : انگشت راست
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 900
مساهمون: ژان شاردن
ص٩٠٠