صابونسازى به كار برند . در حلب براى ساختن صابون به جاى چربى گوسفند از روغن زيتون كه درختش در آن سرزمين بسيار است و خوب مىرويد استفاده مىكنند .
امّا ايرانيان به عوض روغن ، چربى گاو و گوسفند و بز به كار مىبرند .
اين نكته درخور يادآورى است كه در ايران مصرف صابون به جهاتى كمتر از اروپاست . از جمله اين كه بيشتر لباسهاى ايرانيان از جمله پيراهن ، زير جامه و دستمالشان از پارچههاى ابريشمين يا كتان است كه با آب سرد و صابون كم به خوبى و آسانى پاك و تميز مىشوند . پس از اين كه با مالش كم شسته شدند آنها را روى علف پهن مىكنند ، و مدت سه يا چهار ساعت به فواصل ربع ساعت به نسبت شدت گرمى آفتاب مقدارى آب روى آنها مىپاشند . بر اثر اين كار لباسهاى شسته شده از برف هم سپيدتر مىشود . من مدت ده سال لباسى را كه در هندوستان با آب سرد و بدون صابون شسته شده بود نگهداشتم ، و وقتى در اروپا آن را برابر لباسهايى كه آنجا داشتم نهادم و مقايسه كردم دريافتم كه رنگ سپيد ما نسبت به رنگ سپيد آنها تيره و خاكسترى مىنمايد . و اين مقايسه در حالى انجام يافت كه جامهء هندى من بر اثر ده سال ماندن در صندوق ، از سپيدى و روشنيش كاسته شده بود .
با اين كه صنعت طلاكارى در ايران رواج دارد ، و اين صنعت مورد توجّه مردم است زرگرها به فن ميناكارى آشنايى ندارند . مخصوصا از نقاشى روى مينا كاملا بىاطلاعند . امّا در صنعت ساختن رشتههاى بسيار باريك از طلا مهارت تمام دارند . در كندهكارى روى فلزات پيشرفت شايان نكردهاند . در هنر پديد آوردن نقوش برجسته روى طلا و نقره دستشان بازشده و در صنعت ترصيع استادانى چيرهدستند .
امّا ساعتسازى در نظر هنروران ايرانى فنى ناشناخته است ، و در زمانى كه من در آن كشور روزگار به سر مىبردم سه يا چهار ساعتساز اروپايى در آنجا ساكن بودند . به نظر من عدم توجّه مردمان اين سرزمين به ساعت و ساعتسازى معلول اين علّت است كه در ايران اختلاف روزها بر خلاف كشور ما بسيار نيست . از روى ديگر چون غالب روزها خورشيد نمايان و تابان است ، مردم با نگرش به آفتاب ساعات روز را بدون نياز به داشتن ساعت ، قريب به يقين تشخيص مىدهند ، حتى به ساعت آفتابى نيز احتياج ندارند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 894
مساهمون: ژان شاردن
ص٨٩٤