آمده ، پيش كدام استاد كارآموزى كرده و مهارتش چهقدر است . اصولا حدّ و مرز صناعات مختلف معلوم و مشخّص نيست ، و هركس كه دستش به كارى آشنا باشد خود را متخصّص هر فن مىشمارد . مثلا اگر از يك رويگر بپرسند آيا مىتواند يك سينى نقره بسازد نه ، نمىگويد . بين ارباب حرف و صنعت هرگز منازعه و مشاجره در نمىگيرد . ميان استاد و شاگرد نيز تعهدات خاصّى وجود ندارد ، و شاگرد نه تنها بابت كارآموزى چيزى به استاد نمىدهد بلكه هر كس براى آموختن فن و حرفه به كار مىپردازد استاد با او قرار مىگذارد از به دو خدمت تا مدت يك سال روزانه فلان قدر مزد به او بدهد ، و اين مبلغ به نسبت سن و سال و استعداد و قابليت شاگرد در كارآموزى در سالهاى بعد بيشتر مىشود .
چنان كه پيش از اين اشاره كردم استاد و شاگرد نسبت به هم تعهدات خاصّى ندارند . فى المثل استاد هر زمان از طرز كار يا اخلاق شاگردش ناراضى شد او را بيرون مىكند . شاگرد نيز هروقت مايل شد از پيش استادش مىرود ؛ و چون رسم بر اين جارى است و استاد به ماندن شاگردش اطمينان ندارد در كار آموزش به او چندان اهتمام نمىورزد و بيشتر سعى مىكند از وجود و كار او به نفع خود سود بجويد .
كليّه كارگران ناچارند هر زمان شاه فرمان دهد براى او بيگارى كنند . يعنى بدون گرفتن مزد هرچه فرمان دهد انجام كنند . امّا كارگران بعضى از صنوف از جمله كفشگران ، كلاهدوزان و جوراببافان از بيگارى معافند و به جاى آن براى خرج « 1 » پادشاه مبلغى مىپردازند .
اكنون نوبت آن فرارسيده كه به چگونگى حرف و صناعات رايج در ايران اشاره كنم ، و نخست مىخواهم به وضع كشاورزى ايران بپردازم ؛ و بهتر اين مىدانم كه شرح اين موضوع را با جملهء كوتاه اما نغز و پرمعنى و بلند كورش كبير آغاز كنم كه فرموده است : قلمرو ايران چندان وسيع و گستردهدامن است كه به يك سو تابستان و دگرسو زمستان است . بنابراين اگر بگويم در جايى از اين سرزمين تخم مىافشانند ، و در جاى ديگر درو مىكنند مايهء شگفتى و ناباورى نخواهد بود . امّا آنچه موجب
هامش
( 1 ) - درست اين كلمه خراج است و خراج و خرج هر دو عربيست . خراج به معنى درآمد و عايدى ، و خرج به معنى هزينه است .