چوب را از هم دور مىكنند و هر زمان بخواهند هواى داخل دم را به كوره بفرستند دو قطعه چوب را كاملا به هم نزديك مىكنند تا هوا از آنجا بيرون نشود . پيش از به كار انداختن دم سر دم را به يك سر لولهء كوتاهى مربوط ، و سر ديگر لوله را به كوره متصل مىكنند ، و با دست چپ دم را به كار مىاندازند . جاى دم كه مانند يك كيسهء تاشده مىباشد در يك كيسهء چرمى است كه وقتى خالى شد استاد كار آن را به جاى پيشبند به كار مىبرد . در اين كيسهء چرمين جز دم ، يك انبر ، يك قالب شمشريزى ، يك مفتولكش ، يك سندان كوچك ، يك چكش كوچك ، چند سوهان ، و برخى لوازم ديگر جاى دارد اين كيسه را كه لوازم نامبرده در آن است استاد كار ، و كوره را شاگرد حمل مىكند . چنان كه به هر جا براى كار كردن خوانده شوند بامدادان بدينصورت بدان جا مىروند ، و شامگاهان نيز در حالى كه استاد كار كيسه چرمين را زير بغلش گرفته ، و شاگرد حامل كوره است از در خانه بيرون مىروند .
وقتى استاد كار مىخواهد فلز مورد نظرش را ذوب كند ، آنقدر كه لازم بداند حفرهاى در زمين مىكند ؛ سر لولهء دم را به كوره متصل مىسازد ، سر تيز سندانش را در زمين فرو مىكند ، و روى زانوانش به كار مىپردازد . كسانى كه كار زرگرى يا نقرهكارى دارند استادكاران را از آن به خانهء خويش دعوت مىكنند كه اعتماد ندارند طلا يا نقرهء خود را براى ساختن يا تعمير كردن در اختيار آنان قرار دهند تا در خانه يا محلّ كارشان به كار بپردازند ، همچنين مراقبت كنند تا زرگر كارشان را موافق دلخواه و سليقهء خودشان بسازد .
امّا در مورد نظم و ترتيب كار استادكاران و كارگران كه موضوع مادهء پنجم نظرات مورد بحث مىباشد بايد بگويم كه هريك از رشتههاى صنعتى داراى رئيسى يا سرپرستى است كه شاه از ميان صنعتگران همان صنف انتخاب مىكند ، و جز اين سازمان و تشكيلات و ضوابطى ندارند ، و هرگز براى بحث در اطراف صناعت ، و مشكلات كار خود اجتماعى تشكيل نمىدهند . نه اتحاديه دارند ، نه راهنما و نه بازرس . آنچه ملزم به رعايت آن مىباشند اين نكته است كه فاصلهء دكانهاى صنعتگران يك صنف به قدر مشخص از هم دور باشد .
هركس بخواهد در رشتهاى به كار بپردازد همين بس است كه پيش رئيس آن صنف برود ، پول كمى بپردازد ، تا نامش در شمار ديگر افراد آن رسته ثبت شود .
رئيس صنف به ديگر خصوصيات متقاضى كار ندارد ؛ مثلا نمىپرسد كجا به دنيا
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 858
مساهمون: ژان شاردن
ص٨٥٨