زوايد به هدر بدهند . همچنين بر اين اعتقادند اگر جز آنچه دارند به چيزى نيازمندند بايد از كشورهاى بيگانه بخرند . از وابستگى خود به بيگانگان غمى به دل راه نمىدهند ، و هرگز اين انديشه در ضميرشان نمىگذرد كه دست و فكر خود را به كار اندازند ، و آنچه لازم دارند خود بسازند ، و در طلب آن دست به سوى بيگانگان دراز نكنند . تركان عثمانى و ايرانيان هر سال مبلغ زيادى از كشورهاى خارجى ساعت مىخرند ، مخصوصا تركها مبلغ زيادى خرج اين كار مىكنند و شنيدهام كه هر سال صد و پنجاه هزار اكو براى خريدن ساعت از دست مىدهند ، و با اين كه دريافتهاند آموختن فن ساعتسازى چه سود سرشار دارد از ميان آنان هيچ كس به فراگرفتن اين هنر و فنون مشابه ديگر مثلا كاغذسازى كه مورد احتياج آنهاست و مىتواند منبع درآمد مهمى باشد نكوشيده است . در ايران نيز كسى نيست كه فنّ تعمير كردن ساعت را بداند . در همين سرزمين بسيارى از مردمان لزوم وجود چاپخانه را كاملا احساس مىكنند ، غالبا از منافع مادى و معنوى آن به خوبى آگاهند امّا كسى نيست كه دست از آستين همّت به درآورد ، و چاپخانهاى وارد و داير كند . برادر و وزير دربار كه شخصيّتى دانا و از نزديكان مورد اعتماد پادشاه است در سال 1676 بر اين نيّت بود قراردادى در مورد اعزام چند متخصّص فنّ چاپ از فرانسه به ايران ، با من ببندد وى چند كتاب فارسى و عربى چاپ شده را كه به او داده بودند از نظر پادشاه گذراند و موافقت وى را براى استخدام متخصّصان اين فن جلب كرد ، امّا وقتى پاى پرداخت پول در ميان آمد اين كار مفيد متوقّف شد .
گرداگرد ميدانهاى هندوستان توپ كار گذاشته شده ، و سپاهيان رستهء توپخانه به توپ ، و لشكريان صنف ارابه به اين سلاح مسلحاند ، امّا هيچيك از سران سپاه و ارباب حرف فنّ ذوب فلز ، و صنعت توپريزى را نمىدانند ، و مايل نيستند براى آموختن اين فنون متخصّص از اروپا يا عثمانى استخدام كنند و ترجيح مىدهند به ترتيب و روش سابق توپ و ارّابه و ديگر مهمات جنگى را از اروپا بخرند .
نكتهء سوّم اين كه آب و هواى نقاط گرمسير همچنان كه جسم را دچار رخوت و سستى و بىحالى مىكند فكر را نيز از فعاليت زياد بازمىدارد ، و مانع شعلهور شدن و جهش شوق ابتكار و اختراع مىشود . لاجرم مردمان اين مناطق توانايى شب زندهداريها و فعاليتهايى كه مستلزم تحمل رنج و زحمت زياد است ندارند ، و از آموختن معلومات و اطلاعاتى كه براى فراگرفتن هرگونه هنر و حرفه و فن به كار است
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 856
مساهمون: ژان شاردن
ص٨٥٦