با صداى بلند به وعظ و خطابه مىپردازد يا درويشى بناگاه وارد مىشود و براى مردم از بىوفايى دنيا و بىاعتبارى آن ، بىقدرى دارايى و ثروت ، و بىارجى خوشيها و لذات و افتخارات دنيوى داد سخن مىدهد . گاه نيز چنان روى مىدهد كه دو يا سه ناطق هر كدام در گوشهاى سخن مىگويد . يكى نقالى مىكند و ديگرى وعظ .
فى الجمله دامنهء آزادى در اين مراكز اجتماع چندان گسترده است كه همانند آن در هيچ نقطهء دنيا وجود ندارد . هركس هرچه دلش مىخواهد مىگويد ، و هر كس به سخن هر كه مايل است گوش فرا مىدهد . و آن كه به جدّ سخن مىگويد حق ندارد متعرض كسى شود كه به طنز و لطيفه و كنايه حرف مىزند . درويشان ، ملايان ، شاعران ، حماسهپردازان و داستانسرايان معمولا سخن خود را با گفتن اين جمله ختم مىكنند : پند و موعظه بس است ؛ به نام و به اميد خدا دنبال كارهامان برويم . سپس آنان كه داستان يا حكايت گفتهاند يا پند و اندرز دادهاند يا نقالى كردهاند بىآن كه اسباب مزاحمت و تصديع خاطر حاضران را فراهم آورند از آنان چيزكى مىطلبند ، و اگر جز اين كنند صاحب قهوهخانه هرگز اجازه نمىدهد كه بار دگر پا به آن قهوهخانه بگذارند . بارى ، هريك از حاضران كه بخواهد به قدر تمكن خويش به آنها پول مىدهد .
در زمانهاى گذشته قهوهخانهها از جمله مراكز فساد بود زيرا خدمتگران آنها جمله بچههاى ده تا شانزده ساله تازهرو و زيباى گرجى بودند كه موهاى خود را همانند گيسوان دختران جوان مىبافتند و براى جلب توجّه بيشتر و تحريك آنها شلوار تنگ و بدننما مىپوشيدند . آنها ضمن كار مىرقصيدند ، و با اطوار تحريكانگيز خود حكايتهاى شهوتبار مىگفتند و چنان عقل و هوش بعضى مشتريان را مىربودند كه بىاختيار از جا برمىخاستند و هركدام دست يكى از آن بچههاى زيبا و كامبخش را مىگرفت و به خلوتگهى مىبرد . به عبارت ديگر قهوهخانهها در آن زمان جايگاه تجمّع بچه خوشگلها و اهل حال بود ، و هر قهوهخانهاى كه بچه خوشگل زيباتر و بيشتر داشت مشتريهايش فراوانتر بودند . و ادامهء اين وضع مايهء تأسف و نگرانى افراد متقى و بافضيلت بود . سرانجام خليفه سلطان صدراعظم شاه عباس ثانى در پنجاهمين سال سدهء گذشته به لطايف الحيل شاه را كه خود پيوسته مستغرق اين ملاهى و مناهى بود با بستن اين مراكز فساد موافق كرد ، و از آن پس وضع قهوهخانهها كاملا بهبود يافت ، و چنين فضايح و رسواييها در آن مشهود نمىشد .
خوردن شراب و انواع مشروبات الكلى ديگر در مذهب اسلام بر اطلاق ممنوع است .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 845
مساهمون: ژان شاردن
ص٨٤٥