تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
اين عطر را بر رايحهء عنبر اشهب ترجيح مىنهند ، و هنديان نيز بر همين قولند ، و آن را روغن گلاب مىنامند . عطر گل از عنبر اشهب كمياب‌تر است ، و هر اونس آن در هند بيش از دويست اكوبها دارد . امّا چاى نوشيدنى مشهورى است ، و چون قبلا از آن سخن گفته‌ام مجددا به شرح آن نمىپردازم و به كسانى كه مايل به مطالعهء بيشترند توصيه مىكنم رسالهء چاى و قهوه و شكلات را كه آقاى دوفور
) Du Four (
يكى از بهترين دوستانم نوشته است بخوانند . آقاى دوفور از اهل ليون و مايهء فخر جهانيان است ، و اطلاعاتش درباره مشرق‌زمين به راستى وسيع مىباشد ، و يكى ديگر از آثارش كتابى است به نام آموزشهاى يك پدر به يك پسر كه آن نيز جالب و خواندنى است ، و مطالعهء آن را به علاقه‌مندان توصيه مىكنم . امّا چون دربارهء قهوه‌خانه و خصوصيات آن سخن نگفته‌ام به شرح آن مىپردازم . قهوه‌خانه عبارت از اتاق بسيار وسيعى است كه به صورتهاى مختلف در بهترين و پرجمعيّت‌ترين نقاط شهر ساخته مىشود . زيرا قهوه‌خانه محلى است كه در آن جمعيّت كثيرى از طبقات مختلف مردم گرد مىآيند . اگر قهوه‌خانه بسيار بزرگ و وسيع باشد معمولا حوضى در ميان آنست . دور اين اتاق بزرگ تختهايى به ارتفاع سه و به عرض سه يا چهار پا ساخته شده يا به جاى تخت نيمكتهايى براى نشستن وجود دارد . در قهوه‌خانه‌ها از صبح پگاه تا شب به روى همگان باز است . مخصوصا هنگام غروب پراز جمعيّت مىباشد . در قهوه‌خانه مردم چاى مىنوشند ، با يكديگر به گرمى و خوشرويى سخن مىگويند . در اين جاست كه هركس صاحب خبر است ، و همه مىتوانند بىترس و بيم دربارهء سياست به آزادى صحبت بدارند . هيأت حاكمه نيز متقابلا به آنچه در قهوه‌خانه‌ها بر زبان مردم مىرود توجّه و اعتنا نمىكنند . در قهوه‌خانه‌ها مردم خود را به بازيهاى مجاز و سرگرم‌كننده نظير شطرنج و نرد مشغول مىدارند . افزون بر اينها ملايان ، درويشان ، شاعران ، نيز به نوبهء خود در قهوه‌خانه‌ها ميدان‌دارى مىكنند . سخنان ملايان و درويشان همچنان كه در كشور ما جريان دارد متضمن اندرزهاى اخلاقى است ولى هيچ كس ناچار نيست بدانها گوش فرادهد ، و هيچ داستان‌پردازى حق ندارد هيچيك از بازيكنان را به ترك بازى و شنيدن داستان مجبور كند . داستانها و حكايات داستانسرايان گاه منظوم و گاه منثور است . در قهوه‌خانه‌ها ناگهان ملايى در ميان قهوه‌خانه يا در گوشه‌اى از آن برپا مىايستد و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 844 | ژان شاردن / اقبال يغمايى