به پشت شاطر نصب مىكرد . درازى اين تيرها بيش از يك پا ، و ضخامتش افزونتر از يك قلم تحرير نبود . و در انتهاى آن رشته بلند و باريكى همانند نوار چسب ، مشابه نوارى كه مسيحيان روى نان تقديس شده مىگذارند ديده مىشد . شاطر در مدت شش ساعت ششبار تا محلّ ستون نشانه دويد و بازگشت ؛ اما رفت و آمدش در دفعههاى بعد وقت بيشتر مىگرفت .
چنان كه ياد كردم بزرگان دربار يكى پس از ديگرى يك يا چندبار همراه شاطر اسب مىتاختند . شيخ على خان حاكم بزرگترين و مهمترين ايالات ايران با اين كه پيرى شصت ساله بود پنجبار شاطر را با اسب مشايعت ، و هربار اسبش را عوض كرد . صدراعظم نيز با اين كه همانند شيخ على خان پير بود سه بار همراه شاطر اسب تازاند ؛ و ناظر يا وزير دربار هم كه تقريبا همسن آن دو بود فقط دو بار فرصت يافت شاطر را مشايعت كند . و از آن به همين اندازه اكتفا كرد كه شاه وى را به انجام دادن كارى مأمور فرمود و وزير به منظور اثبات اخلاص و عبوديّت خويش به تنها پسرش كه بيست و دو سال داشت ، و از تازهرويى و شكفتگى همانند فرشته بود دستور داد كه دوازدهبار شاطر را مشايعت نمايد ، و اين جوان خوشاندام و بازيب و فراز ساعت چهار صبح تا ساعت شش بعدازظهر بىآن كه طىّ اين مدت طولانى چيزى بخورد در ميان چندين غريو و غوغا ، دائم از اين سو به آنسو اسب مىتاخت و فعاليت مىكرد .
شاهنشاه دستور داده بود دوازده تن از بزرگان صاحبمقام دربار نيز هر كدام يكبار با اسب شاطر را مشايعت كنند ، و اين فرمان اجرا شد . در هفتمين دور دويدن شاطر كه حركتش به سبب شدت تابش خورشيد و حركت شن در فضا ، اندكى به سستى گراييده بود ، من نيز وى را مشايعت كردم ، و با اين كه چنان كه گفتم لختى آهستهتر مىدويد ناچار بودم اسبم را چهار نعل بجهانم تا از او دنبال نيفتم .
هنگامى كه شاطر وارد ميدان شاه شد آواى تحسين و آفرين و هلهلهء شادباش به آسمان رسيد . غريو طبلهاى بزرگ و بشكه مانندى كه روى ارابهها جا داشتند سراسر فضا را فرا گرفته بود . اين صداها چنان بلند و ديوسان بود كه من هرگز چنان آوايى نشنيده بودم ، و تا سه فرسنگى فضا را مىشكافت .
وقتى شاطر در دور ششم حركت به ميدان نزديك شد شاه جلو چادرآمد تا رسيدنش را تماشا و او را تشجيع و ترغيب كند ؛ و آنگاه كه هشتمين دور دويدنش را به پايان رساند سى سينى بزرگ زرين پراز خوراكيهاى شيرين و مطبوع براى پذيرايى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 796
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٩٦