منظم كردن راه . پيك مخصوص پادشاه نيز در تمام طول مسير ، و در تمام دفعات رفت و آمد شاطر را همراهى مىكرد تا شاهد كارش باشد .
مردم در تمام مدتى كه شاطر مىدويد به صورت و بازوان و ران و ساق دست و پايش گلاب مىافشاندند تا خنك شود و طراوت و شادابيش را بازيابد . از راست و چپ و جلو و دنبال بادش مىزدند و اين كار را چنان سريع و منظم انجام مىدادند كه با اين كه همواره سراسر راه پراز انبوه سواره و پياده بود هرگز مانعى براى دويدن شاطر پيش نمىآمد .
زبان همهء تماشاگران به تمجيد و تحسين و تشويق شاطر گويا بود . براى موفقيّتش نذرها و نيازها مىكردند ، و با صداى بلند به درگاه خدا و پيغمبران التماس مىكردند كه به او توفيق بدهند ؛ و اعيان و اشراف كه به او مىرسيدند نويدش مىدادند كه صاحب جاه و عزت و مكنت خواهد شد . اين تشويقها و خوشامدگوييها بر حرارت و شهامت و نيروى شاطر مىافزود .
يادم رفت بگويم بر ستونى كه نشانهء پايان مسير بود تيرهايى كه بايد بياورد بر روى حمايلى نصب شده بود ، و در همانجا چادرى افراشته بودند كه از نظر بزرگى نصفپوشى بود كه در مدخل كاخ سلطنت بر پا داشته بودند ، و تزييناتش نيم چندان بود .
وقتى شاطر نخستينبار از جلو كاخ دويدن آغاز كرد ، ضمن دويدن به جهش و پرش پرداخت ، و دستهايش را مانند شمشيربازان به حركت درآورد ، و به بدنش تاب و پيچ انداخت . اين حركات را از آن انجام داد كه بدنش براى دويدن مدتى نسبة طولانى گرم شود .
اول دور رفتن و برگشتنش را بدينسان بدون توقف به پايان رساند ، اما ضمن دويدن در دورهاى بعد لحظاتى براى تازه كردن نفس درنگ كرد ؛ و وقتى به چادرى كه تيرها در آن بود داخل مىشد دو شاطر زورمند بازوانش را مىگرفتند ، روى فرش مىنشاندند و به مدت يك پاتر
) Pater (
« 1 » شربت يا مقوّى ديگرى به وى مىخوراندند ، و عطرى پيش شامهاش مىگرفتند تا مشام جانش تازه شود .
مقارن اين احوال شاطر ديگرى از دست يكى از مأموران شاه تيرى مىگرفت و
هامش
( 1 ) - پاتر مدت زمانى است كه مسيحيان دعاى روز يكشنبه را مىخوانند .