شاطران به چادر آوردند . و سه ساعت بعدازظهر شاهنشاه برابر پنجرهء يكى از كلاه - فرنگيها كه مسلط و مشرف بر ميدان بود نمايان شد . در آنوقت همه دستهها و گروهها كه براى هنرنمايى با وسايل هنرى خود آماده بودند ، بدون توجه به تماشاكنندگان نمايش را آغاز كردند . جانوران حاضر به پيكار به جنگ پرداختند .
و رقاصان و رقاصهها به پايكوبى و دستافشانى آغاز نهادند . بندبازان ، شعبدهگران ، شمشيربازان ، حقهبازان ، هر دسته جداگانه در جايى كه بودند به هنرنمايى پرداختند .
بارى ، شگفتانگيزترين بازيهاى سرگرمكنندهء جهان در ميدان شاه به منصّهء ظهور درآمده بود . اين نمايشهاى متنوع زيبا چنان همزمان و در نهايت مهارت اجرا مىشد كه تماشاگران متحيّر بودند به كدام يك بنگرند .
گرچه همه تماشايى بود اما بيشتر مردم به ديدن جنگ جانوران درنده كه در نظر ايرانيان جالبترين نمايشهاست پرداختند . نبرد شير يا پلنگ با گاوان نر و گاوميشها ؛ پيكار گرگها و قوچها و خرسها مخصوصا بسيار جالب و تماشايى بود .
گفتنى است كه حيوانات شاخدار هر كدام به شيوهء خاص خود مىجنگند . مثلا گاوميشها با شاخ به هم مىستيزند ، و تا هنگامى كه يكى از دو حريف از ميدان نبرد بيرون نشود جنگ ادامه مىيابد . اما قوچها از فاصلهء ده يا دوازده قدمى به يكديگر حمله مىكنند ، و چنان سرشان را به سختى به هم مىزنند كه صداى برخورد آن از فاصلهء پنجاه قدمى به گوش مىرسد . پس از نخستين تصادم دوباره به جاى اول باز مىگردند ، و باز از فاصلهء ده دوازده قدم به سرعت جلو مىآيند و به شدت پيشانيشان را به هم مىكوبند ، و پيكارشان بدينسان چندان ادامه مىيابد كه يكى بىتاب شود ؛ خون از سرش روان گردد و از پا درآيد . اما نبرد گرگها به صورتى ديگر است . آنها روى پاهاى خود بلند مىشوند ، با دستشان به حريف حمله مىبرند ، و تا آنها را از هم جدا نسازند همچنان با هم مىجنگند . اما چون اين جانور درنده سنگين است ، براى تحريك كردنش به مبارزه بايد او را به خشم آورند . براى اين كار سر طناب درازى را محكم به پايش مىبندند ، و آنگاه بچه يا نوجوانى را به او نشان مىدهند . گرگ براى دريدن و بلعيدنش از جاى مىجهد ، و حمله مىكند . اما پيش از آنكه به هدف برسد طناب را مىكشند و مانع پيش رفتنش مىشوند . دگربار طناب را شل مىكنند ، و وقتى گرگ حمله برد باز طناب را مىكشند . بدينسان جانور را سخت خشمگين مىسازند .
در چنين حال نعره مىكشد و براى جنگ آماده مىشود .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 797
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٩٧