در اينجا بيش از اين دربارهء جنگ جانوران به شرح نمىپردازم زيرا در فصول آينده به اقتضاى موضوع بحث خواهم كرد .
جشن شاطر بدينسان خاتمه يافت كه شاه ساعت پنج بعدازظهر بر اسب نشست و به طرفى كه شاطر مىآمد روان شد . نزديك دروازهء حومهء شهر او را ديد .
شاطر به محض ديدن شاه براى نماياندن اين كه همچنان به نيروست كودكى را بر دوش خود گرفت و همچنان مىدويد . غريو تحسين و آفرين تماشاگران به ديدن اين منظره در فضا پيچيد . شاه با صداى بلند و رسا رو به شاطر كرد و فرمان داد براى او خلعت بياورند . خلعت شامل يك دست لباس كامل گرانبها از پا تا سر بود . همچنين مبلغ پانصد تومان پول كه معادل بيست و دو هزار و پانصد ليور است . همچنين منصب شاطرباشى يعنى ارشد شاطرها را كه يكى از مشاغل مهم و پردرآمد است به وى ارزانى داشت . همهء بزرگان نيز به نوبهء خود تحفه و هديهاى به او دادند .
گفتنى است با اين همه كوشش و زحمتى كه شاطر موصوف تحمل كرد برخى بر اين عقيده بودند كه وى شاطر ورزيده و زرنگى نبود ، زيرا نتوانسته بود دوازده تير را در مدت ده ساعت بياورد ، و اين كار را در چهارده ساعت انجام داده بود . و نيز مىگفتند در زمان پادشاهى شاه صفى شاطرى بوده كه دوازده تير را در مدت دوازده ساعت آورده بود .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 798
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٩٨