بزرگ و جادار بود كه شاه مىتوانست به راحتى در آن استراحت كند ، بر دو تير چوبين كه سقف تخت را نگه مىداشت برخى سلاح از قبيل تير و كمان و سپر و امثال آن آويخته شده بود . جز اينها در انتهاى ضلع جنوبى ميدان بعضى جانوران درنده كه براى شكار كردن تربيت شده بودند مانند : شير ، يوز پلنگ ، ببر ، گربهء وحشى ، و امثال اين درندگان ديده مىشدند . در طرف ديگر ميدان ارابههاى هندى كه وسيلهء گاوهاى تنومند و پرزورى كه سراسر پوست بدنشان سفيد بود كشيده مىشدند ، مشاهده مىشدند همچنين بعضى حيوانات مخصوص جنگيدن مانند گاوهاى نر ، گاوميش ، گرگ و قوچ و مانند اينها وجود داشتند . به گردن هر يك اين جانوران كيسهء كوچكى محتوى طلسم و تعويذ و دعا آويخته شده بود . اين تعويذها براى آن بود كه جانوران از انواع بلاها در امان باشند . مسلمانان اين طلسمها و دعاها را نه تنها به گردن فرزندان و زنان و حيوانات خود مىآويزند ، بلكه به اجسام غيرجاندار نيز آويزان مىكنند ، و گاهى ديده مىشود بيشتر بدنشان پوشيده از تعويذ و طلسم است .
بعضى از كاتوليكهاى پيرو كليساى رم نيز چنين معتقداتى دارند .
در انتهاى قسمت شمالى ميدان گروههاى ديگرى از نمايشدهندگان مانند دستههاى رقاصهها و شاطران ديگرى كه آنان نيز براى پايكوبى و دستافشانى آماده بودند ديده مىشدند . گروه شعبدهبازان ، معركهگيران ، خيمه شببازان ، شمشيربازان هم بودند . در فاصلههاى اين دستهها گروههاى ساز و موسيقى جاى داشتند .
شاطرهاى چالاك و چابك مخصوصا آنان كه وابسته به دستگاه بزرگان بودند ، و در رقصيدن مهارت كامل داشتند براى هنرنمايى آماده بودند ؛ زيرا در مشرقزمين رقصيدن كارى زشت و ننگآور است و هيچ زنى جز زنان روسپى نمىرقصند .
خوب به خاطر دارم ، زمانى كه پادشاه فرانسه هنوز جوان بود شاهنشاه ايران يك نفر را همراه يكى از بازرگانان فرانسوى مقيم اصفهان براى فروختن ابريشم ، و خريدن بعضى از اجناس خوب و درخور توجه به فرانسه فرستاد . بازرگان فرانسوى او را به همه جاى شهر برد ، و همهء چيزها را به اين ايرانى كه حتى يك كلمه هم زبان فرانسوى نمىدانست نشان داد . روزى او را به بالتى كه اتفاقا پادشاه جوان فرانسه در آنجا مىرقصيد برد و شاه را در حال رقصيدن به او نشان داد ، و پرسيد : پادشاه خوب مىرقصد ؟ مرد ايرانى جواب داد : به نام خدا ، ما شاء الله ، نظر نخورد ، شاطر خوبى است .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 793
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٩٣