بچرخانند . و اين تمرينها بر سه گونه است : بازى با گوى و چوگان ، تيراندازى با كمان ، و زوبين اندازى .
چوگان بازى در ميدان بزرگى كه در هر يك از انتهاى مقابلش دو ستون ، مقدارى دور و برابر هم تعبيه شده و به جاى دروازه است ، انجام مىگيرد . در وقت شروع بازى گوى را در وسط ميدان مىاندازند ، و بازيكنان در حالى كه چوگان به دست دارند براى زدن گوى به هرسو مىتازند ؛ و چون دستهء چوگان كوتاه است بايد بدن خود را به طرف زمين خم كنند تا بتوانند گوى را به ضرب چوگان به گردش درآورند . از جمله قوانين بازى چوگان اين است كه گوى را در حال تاختن اسب به چوگان بزنند ، و برندهء بازى دستهايست كه دفعات بيشتر گوى را از دروازهء حريف گذرانده باشد . اين بازى با دو دسته كه هر يك متشكل از پانزده تا بيست نفر است ، و با هم رقابت مىكنند انجام مىگيرد .
در ورزش تير و كمان سواركار با رها كردن تير به عقب ، در حال گردش به چپ و راست ، و هدف قرار دادن فنجانى كه بر ستونى به ارتفاع صد و بيست پا قرار دارد هنر خود را به نمايش درمىآورد . براى بالا رفتن بر اين ستون از ميلههاى خميده و چوبينى كه بر ستون كوبيدهاند ، و به جاى پلكان است استفاده مىكنند . سواركار در حالى كه تير و كمان در دست دارد ، سوار بر اسب به سوى ستون مىتازد ، و همين كه نزديك آن رسيد بدنش را به عقب به راست ، به چپ مىگرداند و تيراندازى مىكند .
شرط موفقيت در اين ورزش داشتن مهارت و چابكى زياد است . اين ورزش در همهء شهرهاى ايران معمول است ، و مطبوع پادشاهان نيز هست . شاه صفى جدّ پادشاه فعلى اين ورزش را دوست مىداشت ، و هميشه با نخستين يا دومين تير فنجانى را كه هدف بود مىزد . پسرش شاه عباس ثانى نيز در اين ورزش مهارت تمام داشت ، اما هنرمندى جانشينش شاه سليمان از ديگر پادشاهان كمتر بود .
ورزش با زوبين را جريده هم مىگويند و به معنى شاخهء خرما بن است . زيرا آن را از شاخههاى خشك شدهء درخت خرما درست مىكنند ، و بلندتر و سنگينتر از نيزههاى دو سر است . پرتاب آن نيز مستلزم بازوهاى نيرومند ، و داشتن استعداد و توانمندى بيشتر مىباشد . در ايران جريدهبازانى زورمند و هنرمند و ورزيده يافته مىشوند كه مىتوانند به آسانى زوبين را به مسافت ششصد تا هفتصد پا بيندازند . من دربارهء اين ورزش كه از جمله عمليات سوار نظام است ، در فصول آينده شرح بيشترى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 783
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٨٣