ايرانيان مايهء اعتبار و سرافرازى است دانش ، شغل ، مقام و مهمتر از همه دارايى است ، و كماند كسانى كه به دودمان خود مىبالند . اما در مشرقزمين لازم نمىآيد كه عناوين مردم با مقام و اعتبار و موقعيت خانوادگى آنان نسبت و مناسبت داشته باشد ، و هركس و گرچه در مرتبت نازل باشد مىتواند عنوان فخيمى مثل خان ، ميرزا ، سلطان و شاه براى خويش انتخاب كند . مانند داوود خان ، ابراهيم سلطان ، اين عناوين در اين موارد معانى شاخصى ندارند ، اما طرز به كار بردن آنها آزاد نيست .
بعضى از اين عناوين را نبايد مقدم يا مؤخر بر اسم آورد . مثلا نشاندن عناوين خان و سلطان و شاه پيش از اسم ، و لفظ ميرزا پس از اسم مجاز نيست . چه ميرزا دلالت بر انتساب به خانوادهء سلطنت دارد و به معنى شاهزاده است ، و افراد منسوب به دودمان سلطنت اين كلمه را در آخر اسم خويش درمىآورند .
نكتهء شگفتانگيز ديگرى كه آسان باور نمىتوان كرد اينست كه ايرانيان از داشتن نامى كه عنوان بندگى داشته باشد به خود مىبالند ، و بيشتر درباريان و صاحبان مناصب عالى بدين عنوانها افتخار مىكنند . مثلا خود را بندهء شاه ، غلام يك پيغمبر يا بندهء يكى از امامان مىنامند ، و مىگويند : ابراهيم قلىخان ؛ شاه قلىخان ، و معمولا اينگونه اسامى بيشتر مخصوص كسانى است كه مشاغل مهم دارند ، يا اميد داشتن مناصب عالى را در سر مىپرورانند .
وقتى نوزاد نرينهاى به دنيا مىآيد ، و اين خبر را كسى به پدر طفل مىبرد ، رسم بر اينست كه پدر نوزاد هرچه در آن هنگام در بر خود دارد به مژدهرسان بدهد ، بشارتدهنده مجاز است پس از گفتن اين كلام كه خدا پسرى به شما عنايت فرموده دستار از سر پدر نوزاد برگيرد ، و پدر بايد هديهاى قابل به مژدهرسان بدهد و دستارش را از او بخرد .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 779
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٧٩