تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
همه در حقّ بانى اين آثار خير دعاى خوب مىكنند . در ايران جز چارپايان و كجاوه وسيلهء مسافرت نيست . كجاوه همانند گهوارهء سر پوشيده‌ايست كه زنان اشخاص متمكّن با آن سفر مىكنند . كجاوه را دوبه‌دو هركدام در يك طرف شتر يا قاطر مىبندند ، و من شرح آن را در يكى از فصلهاى آينده مىآورم . چون ايران كشورى كوهستانى است ، و دشتهاى آن را جابه‌جا نهرها و جويبارها قطع مىكند كالسكه و گارى و امثال اينها در آن نيست ، و مردم با اسب و قاطر و خرانى كه اغلب تندرو مىباشند از جايى به جاى ديگر مىروند . دكانداران و صنعتگران هم مانند ديگران داراى همين قسم مركوب مىباشند . فقيران و بيچارگان هرجا كه بايد ، پياده مىروند . اما شرح بيشتر رسوم و آداب و اخلاق و عادات ايرانيان را به فصول آينده موكول مىكنم . مردمان اين سرزمين مانند ديگر مسلمانان بچه‌هاى خود را چند روز پس از تولد يا مقارن با ختان نامگزارى مىكنند ؛ و اسامى را از نامهاى ائمه و اوليا و اوصياى دين خود يا اديان حقهء ديگر با بزرگان تاريخ خود ، يا عناوينى كه بيانگر تقوا و فضيلت باشد انتخاب مىكنند . امّا نام خانوادگى اختصاصى ندارند . بعضى افراد نام خود را منسوب به پدر ، يا پسرى كه درآينده خواهند داشت ، مىكنند ، مثلا مىگويند : پدر فلان يا پسر فلان : مانند ابراهيم بن يعقوب ، يا محمد ابو على ؛ و اين‌گونه نامگزارى از زمانهاى قديم معمول بوده است . چنان كه در تورات نام چند تن از پادشاهان سوريه بن عداد ، يعنى پسر عداد ؛ و اسم چند نفر از سلاطين فلسطين ابى ملك ، يعنى پدر ملك آمده است . همچنين بعضى اشخاص به چند كنيه مأخوذ از نام پدر و پسر ، حتى پسران متعدد خود شهرت داشته‌اند ، چنان كه الرشيد پنجمين خليفهء عباسى به چند كنيه از جمله : ابو جعفر ، ابو محمد ، مأخوذ از نام دو پسر خود معروف بوده است . گاهى نيز تخلص خود را شغلى كه به آن شهرت يافته‌اند ، يا پدرانشان در آن حرفت معروف بوده‌اند مىگذارند ، مانند : محمّد خياط ، سليمان عطار ، جواهرى ، استانبولى . آنچه به نظر جالب و درخور تحسين و آفرين مىنمايد اين است آنان كه پس از سالها سعى و عمل صاحب دارايى بسيار مىشوند ، و در اجتماع مقام و نفوذ و اعتبار فراوان مىيابند ، يا صاحب مناصب و مقامات معتبر مىشوند عناوين قديم خويش را مباين شؤون تازهء خود نمىدانند ، و آن را رها نمىكنند . به عبارت ديگر آنچه در نظر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 778 | ژان شاردن / اقبال يغمايى