مقاصد خود مشغول فعاليّت بودند . وزيران و درباريان غالبا دربارهء امور آنان با من سخن مىگفتند ، و از آغاز امر دريافتم كه نحوهء نگارش و مندرجات نامهء پادشاه فرانسه خوشايندشان نبوده است . يكى از موجبات عدم رضايتشان اين بود كه در نامه صريحا درج شده بود كه مكتوب فقط برحسب تصادف نوشته شده است ؛ و وزيران از من پرسيدند در اروپا پادشاهان عظيم الشأن اين قدر بىقدر مىنمايند كه براى نامه فرستادن به آنان از وجود افراد با شخصيتى استفاده نمىكنند و نامهشان را وسيلهء سيّاح مىفرستند ؟ شگفت اين كه وزيران بيشتر به گفتهها و توضيحات نجيبزادگان مشتاق جهانگردى توجه داشتند ، و چون مترجمان خود به مفهوم جهانگردى ، و نتايج حاصل از آن هيچ آشنايى نداشتند ، و ترجمهء گفتههاى آنان را به درستى و تمامى نمىدانستند ، لاجرم مقاصد اصلى آنان در نظر وزيران مبهم مانده بود ، و از من مىپرسيدند : آيا باور مىتوان كرد و ممكن است ميان اروپاييان كسانى پيدا شوند كه رنج سفر دو سه هزار فرسنگ را با همهء مخاطرات و سختيهايش تنها به اين سودا تحمّل كنند كه ببينند و بدانند قيافه و هيكل ايرانيان چگونه است ، و چهطور زندگى مىكنند ؛ و نيّت و قصد ديگر در سر نداشته باشند .
چنان كه من دريافتهام ايرانيان بر اين باورند كه مرادمندى و كسب فضيلت ، و بهرهيابى هرچه بيشتر از نعمتها ، درماندن خانه و سكون و آرامش حاصل مىشود ؛ و سفر كردن وقتى ضرورت مىيابد كه سودى از آن به دست آيد . و بر اين اعتقادند همهء بيگانگانى كه به ايران مىآيند اگر بازرگان يا صنعتگر نباشند بتحقيق جاسوسند ، و همهء بزرگان بايد از ديدار و پذيرايى كردن با بيگانگان به جدّ بپرهيزند ؛ و اگر جز اين كنند خيانتگرند .
اين باورها و نظرات ايرانيان مولود بىخبرى مطلق آنان از وضع زندگى اقوام ديگر است . آنان جغرافيا نمىدانند ، و هيچگونه نقشهء جغرافيايى ندارند ، و اين بىخبرى مولود بىعلاقگى ايشان به سفر كردن و شناختن ملل ديگر است ، و بديهى است در اين صورت نيازى به دانستن فاصلهء ميان كشور خود و ممالك ديگر ندارند .
ميان ايرانيان با كشورهاى خارجى هيچگونه وسيلهء شناسايى و آشنايى نيست .
نه سفرنامه دارند ، نه روزنامه ، نه مجله ، و نه دفاترى كه در آن نشانى مؤسسات بزرگ ، و فحول دانشمندان و بزرگان درج شده باشد . شايد باور كردن اين مطالب در نظر كسانى كه هر روز ساعاتى از عمر خود را به كسب اخبار مىگذرانند و آرامش و آسايش
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 775
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٧٥