بوتههايى كه به منظور تكثير به اين سرزمين آورده شده پس از زحمت فراوان كه در پرورش آنها به عمل آمده نتيجهء قابل توجهى نداشته است . افزون بر اين نام قند و دستور استفاده از آن درصدها كتب طبى كهن هندى و پارسى و تازى بسيار بار آمده ، و اين نيز دليل قاطع و غيرقابل انكارى تواند بود كه كشت نيشكر در هند سابقهاى بس دراز دارد .
روشى كه ايرانيان و هنديان براى استعمال تنباكو به كار مىبرند براى ما اروپاييان كاملا ناآشناست زيرا هواى اين دو كشور گرمتر و خشكتر از هواى عثمانى و اروپاست و استعداد و نيروى تفكرشان بيشتر و روشنتر از ماست ، و اگر آنان نيز همانند اروپاييان تنباكو به كار برند دچار سردرد و سرگيجه مىشوند . زيرا ايرانيان به دود تنباكو عادت دارند . اما طرز تنباكو كشيدن ايرانيان بدينگونه است :
در ظرفى كه كوزه قليان مىنامند مقدار معينى آب مىريزند ، و سر قليان را كه از گل پخته يا فلز ساخته شده به وسيلهء لولهاى كه انتهاى آن داخل آب كوزه قليان شده ، به آن متصل مىكنند . زير كوزه قليان چهارپايهاى همانند آنچه زير شمعدانها مىگذارند قرار مىدهند ، و لولهاى به قليان وصل مىكنند . وقتى بخواهند قليان بكشند مقدار كمى تنباكو را ريز و كاملا خيس مىكنند و در سر قليان جاى مىدهند . تنباكو را از آن خيس مىكنند كه زود نسوزد . آنگاه چند پاره زغال افروخته را روى تنباكو مىگذارند و قليان را مىكشند . با هر نفس كه با نى قليان مىكشند دود از سر قليان به كوزه قليان وارد مىگردد ، در آن مىچرخد و سپس وارد دهان مىشود . در اين گردش نه تنها دود خنك مىگردد بلكه تندى و غلظت تنباكو زدوده مىشود .
كسانى كه به كشيدن قليان معتادند و نفسشان دراز است هنگام به كار بردن قليان كاملا آن را به صدا درمىآورند زيرا از جريان دود و هوا در داخل آب صدا بر مىخيزد . افراد باسليقه در آب كوزه قليان مقدارى گل مىريزند تا هم دود خوشبو شود و هم كوزه قليان اگر شفاف باشد زيبا در نظر آيد . آب قليان را هربار پيش از به كار بردن يا دست كم روزى يكبار عوض مىكنند ؛ زيرا آب قليان پس از يك بار كشيدن بدبو و تيرهرنگ مىشود ؛ و من آزمودهام و دريافتهام كه آشاميدن يك فنجان آب قليان معده را تحريك و به قى كردن وادار مىكند . كشيدن قليان به راستى زيانرسان است و عادت بدى است كه دامنگير مردم سراسر جهان شده است . در مغربزمين به صورتهاى مختلف به كار مىبرند ، دود مىكنند ، برگ تنباكو را مىجوند ،
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 708
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٠٨