سخت پشيمان گشتم . توضيح اين كه مقدارى منسوجات گرانبها در آن گذاشتم . با اين كه آنها را چندين لا در لفّافى كتانى پوشيده از مشمّع خوب پيچيده بودم هم پارچهها سخت بويناك شده بود و هم زر و نقرهء درون آنها تيره و كدر شده بود .
پنجم مومياست كه در ايران دو قسم آن به دست مىآيد . يك قسم آن موميايى معمولى است كه از تحجّر اجساد موميايى شدهاى كه بيش از دو هزار سال در نواحى گرم و سوزان زير شن باقىمانده است و همهء افراد كنجكاو از كيفيّت آن آگاهند استخراج مىشود . اين نوع موميايى در حقيقت حاصل تحجّر اجساد موميايى شده مىباشد . ميرزا شفيع وزير يكى از ولايات كه مردى دانشمند و بسيار دان است به من گفت : يك روز كه كارگرانش به كندن كاريز مشغول بودند چند جسد موميايى شده يافتهاند كه طول قدّ هر كدام هفت يا هشت پا بوده است ؛ و چنين احتمال داد ، يا در دو هزار سال پيش قامت مردمان بلندتر بوده يا به عمد با موميايى آنان را بدان اندازه درآوردهاند و به خاك سپردهاند . وى مىگفت موى سر و ريش اجساد موميايى شده ، و ناخن دست و پايشان همچنان بجا بود ، و تركيب صورتشان چنان طبيعى بود كه خطوط چهرهشان همچنان نمايان بود . ميرزا شفيع به من گفت بدن آدمى همانند اسفنج است و اگر خون و ديگر اجزاء سيال و مرطوب آن را بگيرند و كاملا خشك كنند قرنها به حال خود باقى مىماند . سرزمين باكتريان گرم و شنى است ، و براى تحجّر اجساد كاملا مساعد مىباشد .
نوع ديگر موميايى صمغ پرارزشى است كه از صخرهها مىتراود ، و دو معدن يا چشمه از اين قسم موميايى در ايران وجود دارد يكى در ناحيهسار كرمان كه از نوع ديگر آن بهتر است . چنان كه به آزمايش دريافتهاند هر نوع شكستگى يا ضربديدگى يا كوفتگى با نيم درهم موميايى در مدت بيست و چهار ساعت بهبود مىيابد . معدن ديگر موميايى در خراسان يا باكتريان باستان مىباشد . در همان ناحيه كه اجساد موميايى شده چنان كه در مصر وجود دارد ديده مىشود . صخرههايى كه از آن موميايى مىتراود همه از آن شاهنشاه مىباشد ، و هرچه موميايى از آنها بيرون آيد متعلّق به اوست . اين صخرهها را هميشه پنج نفر از پزشكان عالىمقام منسوب به دربار مهر موم مىكنند ، و هر سال فقط يكبار در حضور آنان ، و گروهى ديگر از مأموران مهر آن را مىشكنند ، و هرچه از اين مادهء ارزشمند فراهم آمده است قسمت بيشتر را برمىدارند و به خزانه پادشاه منتقل مىكنند ، و به هنگام لزوم از آن بر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 711
مساهمون: ژان شاردن
ص٧١١