انگليس بودند . اين سوداگران در حدود پنجاه سال پيش تنباكوى برزيلى را به ايران آوردند و به فروختن آن پرداختند . امّا ايرانيان وقتى دريافتند كه تنباكوى برزيلى هم بسيار تند ، و هم گران است از خريدن و كشيدن آن خوددارى كردند .
مردم ايران دوست دارند هميشه قليانشان آماده باشد ، و آنها كه مىخواهند دود تنباكو خوب سر حالشان بياورد ، مقدارى دانهء خشخاش به نم كردهء تنباكو مىافزايند .
يادم مىآيد زمانى كه ميان دانشمندان اروپا دربارهء اين موضوع بحث و گفتگو در ميان آمده بود كه آيا قند و تنباكو در امريكا كشف و رايج شده ، و از آنجا به ساير نقاط گيتى نفوذ كرده و يا در مشرقزمين اين دو ماده را مىشناختهاند من در اينباره تحقيقات دامنهدارى كرده بودم . و در شگفتم چرا دانشمندان خاور زمين بدينگونه مسائل كمترين اعتنا و توجّه ندارند و هرگز به چنين مطالب نمىانديشند .
حقيقت اينست گرچه من دربارهء اين موضوع كه آيا توتون بومى ايران است يا از خارج بدين سرزمين وارد شده بررسى و مطالعه زياد كردهام ، يكى از مردان كنجكاو و صاحب اطلاع اصفهانى به من گفت در يكى از كتابهاى جغرافياى پارت خوانده است كه هنگام خاكبردارى خرابههاى شهر سلطانيه خم سفالينى يافتهاند كه در آن چندين چپق چوبى با خردهبرگهاى تنباكو همانگونه كه تركها در حلب خرد مىكنند ، وجود داشته است ، شخصيّت سابق الذكر به همين دليل بر اين باور بود كه نخستين بار تنباكو از مصر به ايران آورده شده و بيش از چهارصد سال از آشنايى مردم اين سرزمين با تنباكو مىگذرد . همچنين كسانى به من گفتهاند نخستينبار پرتغاليها دويست سال پيش تنباكو را از هند به ايران آوردهاند . امّا اين گفته را باور نمىتوان كرد . زيرا بيش از پنجاه سال نمىگذرد كه كشت و زرع تنباكو در هندوستان رواج يافته است . افزون بر اين بيشتر تنباكوى مورد مصرف هند ، و بهترين نوع آن از ايران به هند صادر مىشود ، و اين انتقال از راه دريا صورت مىپذيرد .
امّا دربارهء قند بر اين اعتقادم كه جايگاه اصلى كشت و كار نيشكر هندوستان بوده است ؛ و وقوف كامل دارم كه بسيارى از محققان با اين نظر مخالف ، و بر اين باورند كه نيشكر ميوه و ارمغان امريكاست ، و مردم روزگاران قديم جاى آن عسل به كار مىبردهاند . امّا من بر عقيدهء خود پاىبند و استوارم زيرا به چشم خود ديدهام كه نيشكر در سراسر هند بىرنج بسيار به بار مىنشيند و حال آن كه نهالها و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 707
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٠٧