فصل دوّم آب و هواى ايران
اين فصل را با اين سخن نغز و رسا كه به اعتقاد من در سراسر آثار كليّهء نويسندگان جهان گفتهاى موجزتر و پرمعنىتر و گوياتر از آن وجود ندارد آغاز مىكنم ، و آن سخن سنجيده و سختهاى است كه كورش بزرگ در توصيف آب و هواى ايران به گزنفن مورخ شهير گفته ، و آن چنان است كه : كشور پدر من چندان پهناور و گسترده دامن است كه در يك سوى آن مردم از سرما به رنجند ، و در سوى ديگر از شدت گرما ؛ و اين سخنى است حقيقت توأمان ، زيرا در ايران در تمام مدت سال ، هم سرما حاكم است و هم گرما ؛ يعنى در ايّامى كه در نواحى جنوبى نشانى از صولت سرماى زمستان نيست در بعضى نقاط ديگر سنگ از سرما مىفسرد . در فواصل اين نقاط ، حرارت هوا متغيّر مىباشد ، و هر جايى به نسبت موقع خود هوايى ديگر دارد .
فى المثل تا شيراز مركز استان فارس هوا سرد است امّا از آنجا تا آخر مرز جنوبى كشور هميشه هوا گرم مىباشد .
اين نكته نيز در خور گفتن است كه هواى كليّه نواحى سرد ايران خشك است ، امّا هواى همه مناطق گرم و خشك نيست ، و هواى نواحى خليج فارس از كرمان تا رود سند چندان گرم و خشك و خفهكننده مىباشد كه حتّى كسانى كه در آنجا پا به دنيا نهادهاند و باليدهاند و هرگز جاى دگر نرفتهاند به رنج و سختى به سر مىبرند . ساكنان اين مناطق بر اثر شدّت گرما هر سال ناچارند مدت چهار ماه به نواحى كوهستانى پناه ببرند . افراد برگشتهبخت و سيهستارهاى كه در تابستانهاى جانكاه اين مناطق بدان جا سفر مىكنند بر اثر پناهنده شدن ساكنان آن به كوهستانها ، آباديها را نيمهباير مىبينند ؛ و جز افراد تيرهروزى كه براى نگهبانى