تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
كرم ابريشم و توسعهء كار ابريشم‌سازى خزانه را آبادان كند . مادرش نيز كه از مردم مازندران بود مدام شاه را به پرجمعيت كردن آن سرزمين برمىانگيخت و شاه نيز كه به سبب انتساب مادرش به مازندران بدان‌جا منسوب بود به آبادان كردن آن‌جا توجّه خاصّ داشت ، و بر اين اميد بود اسكان سىهزار خانوادهء ارمنى به زودى بر تعداد ساكنان آن منطقه مىافزايد . وى مىانديشيد در مازندران شراب فراوان و خوك و گراز بسيار است . اينان دريانوردى را دوست مىدارند ، و با مسكويها كه همكيش ايشانند از راه درياى خزر مىتوانند داد و ستد كنند . وى در اين منطقه چند شهر و چندين كاخ ساخت . اما آب و هواى نامساعد و بد مازندران موافق نيّات و نقشه‌هاى شاه نبود ، و من هنگامى كه در اين منطقه بودم اطلاع يافتم از سىهزار خانوارى كه شاه عباس بزرگ بدان‌جا كوچانده پس از سپرى شدن چهل سال بر اثر بدى آب و هوا بيش از چهارصد خانوار بجا نمانده بود . اسقف فرح‌آباد كه مردى دانا و به موقع و خصوصيات جغرافيايى و اقليمى اين منطقه كاملا آشنا بود چندين بار به مناسبت موضوع سخن به من گفت اگر سرزمين مازندران بدين اندازه مستعد كشاورزى نبود هر آينه بر اثر بدى آب و هوا خالى از سكنه ، و تبديل به دشتى وحشت‌انگيز مىشد . زيرا از اواخر ماه آوريل ( اوايل ارديبهشت ) مردم ناچارند از گرماى طاقت‌سوز به نواحى كوهستانى كه بيست و پنج تا سى فرسنگ از آن‌جا دور است ، پناه ببرند . گرماى سرزمينهاى نزديك به دريا چندان زياد است كه حتّى رودهاى پرآب را كاملا خشك مىكند . در مدتى كه من در مازندران متوقف بودم هوا چنان مرطوب بود كه شمدى را كه شبانگاه روى بند آويخته بودم تا بخشكد ، بامدادان بىآن‌كه شب باران باريده باشد از بسيارى رطوبت هوا قطره‌قطره آب از آن مىچكيد ، و بر آنچه گفته‌ام مىافزايم آب و هواى مناطق ساحلى درياى خزر آن‌قدر بد و ناسازگار است كه هر وقت پادشاه يكى از بزرگان را به حكومت گيلان و مازندران كه حاصلخيزترين استانهاى ايران مىباشد ، مىفرستد يا پيشكارى را بدان‌جا اعزام مىدارد مردم وقتى به هم مىرسند به هم مىگويند : مگر حاكم جديد قاتل يا دزد است كه او را به حكومت گيلان فرستاده‌اند . در اين سرزمين رطوبت هوا چندان زياد است كه سلاح پس از اين كه پاك و روغن‌زده شد زنگ مىزند . از اين رو سلاح مردمان اين منطقه منحصر به تبر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 694 | ژان شاردن / اقبال يغمايى