وحشتانگيز و مرگبار فاتح مستبد را دويست يا سيصد فرسنگ از بالاى سر خود دور ببينند دعوى آزادى مىكنند تا به دلخواه خويش روزگار بگذرانند . معمولا پادشاهان ستمگر و درباريان جابر و فاسدشان براى مطيع كردن اقوام عاصى سركردگان و مهتران آنان را مىكشند . در چنين احوال تودههاى جمعيّت تبعيد شده كه در آغاز بسان درختانى ستبر و تنومندند ، اندكاندك بسان برگ به گاه خزان پژمرده و تكيده و لرزان مىشوند ، و اين روش حكومت جباران ايران و عثمانى در قرون متأخر است .
در هندوستان كه كشورى پهناور و حاصلخيز و پرنعمت و پرجمعيت مىباشد نيز همين شيوه حكومت شوم برقرار است . در نتيجه چندان كه مغول كبير با تصرّف و تملك سرزمينهاى شاهزادگان بر توسعه و گستردگى كشور خويش مىافزايد از جمعيت و آبادانى و نعمت و ثروت آن كاسته مىشود .
جز اين علل سياسى كه برشمردم عوامل ديگرى نيز در كمى جمعيّت ايران اثر مهم دارد . نخست اين كه مردان ايرانى بر اطلاق در ارتكاب معصيتآميزش غيرطبيعى به تازه جوانان و زنان سخت بىپروا مىباشند . دو ديگر اين كه مردان در همبسترى با زن زيادروى مىكنند ، از اينرو زنان زود بارور مىشوند امّا دوران بچه آوردنشان طولانى نيست ، و وقتى سى ساله مىشوند در شمار زنان سالمند در مىآيند . از روى ديگر پسران اين سرزمين زود متأهل مىشوند ، و با اينكه بسا هر كدام دو ، سه ، يا بيشتر زن دارد به عللى فرزندان زياد ندارند . افزون بر اين چون مردان وقتى مدّت حاملگى همسرشان از چهار ماه گذشت به بهانه اين كه همخوابگى با چنين زن زشت و بىلذّت است از او دورى مىجويند ، و به زنان ديگر رو مىآورند ؛ و زنان نيز براى اين كه بدين گناه از نظر شوهرشان نيفتند به انواع مختلف سقط جنين مىكنند ، يا دارويى به كار مىبرند كه مانع حاملگى آنان شود .
عامل سوّم اين كه از يك قرن پيش هر سال بسيارى ايرانيان با همه افراد خانوادهء خود به هندوستان كوچ مىكنند ، و چون هوش و فهم و دانش و تربيت و ادب و ديگر استعدادهاى خوب ايرانيان از مسلمانان حاكم بر هند كه نژاد از تيمور لنگ دارند ، بسى بيشتر است آسان جوهر و كفايت خود را مىنمايند ، و جاى خويش را باز مىكنند ، و اكنون چنان شده كه ايرانيان در دربار پادشاهان مسلمان هند ، مخصوصا در دستگاههاى سلطنتى گلكند
) Golconde (
و ويجاپور
) Vijapour (
نفوذ و اعتبار تمام يافتهاند . به سخن ديگر هر يك ايرانيان كه در آنجا مستقر شد ، و