ايران پادشاه ايران ، و به صدر اعظم ، ايران مدار ، يا قطب ايران خطاب مىكنند « 1 » .
مردم ، بر اطلاق كشور خود را ايران مىنامند ، امّا عدهاى نيز اين سرزمين را فارس مىخوانند ؛ و اين نام اختصاصى يكى از ايالاتى است كه مركزش پرسپول نام داشته است ، و به سراسر امپراتورى اطلاق مىشده است ، زيرا بهگاه پادشاهى دوّمين سلسلهء شهر ياران ايران اين استان مركز سلطنت ، و آبادترين و مهمترين ايالات بوده است . پارس نامى بسيار كهن است ، و ايرانيان زبانى را كه پيش از حملهء اعراب به ايران بدان سخن مىكردهاند فرس
) Pherez (
قديم مىناميدهاند .
تنى چند از دانشمندان لفظ فارس را مشتق از فرز مىدانند كه در زبان كلدانيان به معنى بخش كردن است . مىگويند اين نام از آن يافته كه كورش پس از تسخير بابل ، ايران را ميان پارسيها و بابليها تقسيم كرد و كلمهء پارس از آن مشتق شد .
اين گروه دانشمندان مىتوانستند براى توجيه نظر خود بگويند كه لفظ فارس يا فرس از فرستادن اشتقاق يافته است . امّا ايرانيان چون اين اشتقاق را دليل تقدّم بابل بر شاهنشاهى ايران است نمىپذيرند ، و به جدّ برآنند كه امپراتورى ايران خيلى زودتر از امپراتوريهاى ديگر اساس و بنيان يافته است . امّا به هر روى كلمهء فارس در زبان فرس قديم به معنى سواركار مىباشد . همچنان كه در زبان عربى به همين معنى است ، و لفظ فراس نيز در زبان فارسى كنونى به معنى چابكسوار است . و آنچه بيشتر مرا به تأييد و توجيه اين نظريّه مىانگيزد اين است كه در سراسر ايران زمين و بتخصيص در ايالت پهناور پارس اسب فراوان است ، و اسبهاى ايران اصيلترين و نژادهترين نوع اسبها مىباشند .
گزنفن آورده است كه كورش نخستين فرمانروا بود كه پارسيها را به سواركارى تشويق كرد . اين پادشاه برومند برخى از ساعات شبانروز را به سواركارى مىپرداخت ، و فرمان مىداد همهء بزرگان كشور و بر اطلاق هركس داشتن اسب را مىتواند سواركارى بياموزد . و هرجا مىرود بر اسب بنشيند ؛ و بسيار نگذشت كه بيشتر مردمان سواركارانى ماهر شدند ، و چنان شد كه جز معدودى پياده نمىرفتند .
اين مورّخ در تأييد نظر خود مىگويد مردم ايران باستان سه چيز مهم به كودكان خود مىآموختند : راستگويى ، تيراندازى با كمان ، و سواركارى ، و در زمان حاضر « 2 » اصل
هامش
( 1 ) - توضيحات شاردن در اين موارد سست و آشفته و بىاساس است .
( 2 ) - زمان پادشاهى شاه عباس ثانى ، شاه سليمان و . . .