كنند از دايرهء وظايف و اختيارات خود بيرون شمارند . اين فرمانها كه همه مبيّن عواطف كريمانه ، و سخاوت ذاتى شاهنشاه مفخّم ما ، و مبتنى بر شرايط قرار پيشين است ، مورد تأييد قرار گرفت ، امّا با اين كه قريب ده سال از آن زمان مىگذرد هنوز نمايندهء تام الاختيار شما به ايران نيامده است ؛ و مشكل ديگر اين كه چون مقصود بيگ ناظر آن زمان كه خداى بزرگ وى را غرق رحمت كند درگذشته ، اسناد ممهور به امضاى نمايندگان اوليّه شما كه تسليم مقصود بيگ كردهاند ناپيدا است ، و بهطور دقيق و روشن دربارهء مواد و شرايطى كه در آن آمده نمىتوان به قطع و يقين اظهار نظر كرد . ما در اينباره با آقاى ژونشر مذاكرات مفصل كردهايم ، اما وى در جواب پرسشهاى ما به اين پاسخ بسنده كرده كه چون نماينده يا عامل تام الاختيار نيست نمىتواند اظهارنظر كند .
براى رفع كلّى موانع و مشكلات از پيشگاه شاهنشاه مفخّم و عظيم الشأن استدعا شد سه سال ديگر به شما مهلت داده شود تا در طىّ اين مدت فرصت يابيد نمايندهء تام الاختيارى اعزام داريد ؛ خوشبختانه درخواست من در پيشگاه شاهنشاه مورد قبول افتاد ، و اكنون اجازه دارم از شما جنابان مستطابان بخواهم پيش از انقضاى اين مهلت نمايندهء تام الاختيار به دربار بلند پايهء شاهنشاه مفخّم بفرستيد تا مستدعيات شما را كتبا بنمايد ، و تعهّدنامهء محكمى بسپارد تا بر اساس آنها قرارداد جامع و استوارى بسته شود .
انگليسيان كه در بعضى موارد خدمات شايستهاى به ايران كردهاند به پاداش امتيازات سودمندى به ايشان اعطا شده است . منتظر و متوقّع است فرانسويان نيز در برابر مزايا و منافعى كه از بركات عنايات و عواطف شاهنشاه عظيم الشأن نصيبشان شده ، و در كار بازرگانى از پرداختن ماليات و باج راهدارى ، و عوارض گمركى معاف شدهاند وظايف حقشناسى خويش را به صورتى شايسته انجام دهند .
امّا دربارهء هشت تقاضاى شما كه در مراسلهء ارسالى وسيلهء فرستادهء شما درج شده برخى از آنها مانند تأييد مواد امتيازاتى كه طىّ قرارداد سابق به شما داده شده مورد موافقت قرار گرفته و دستور العملهاى تازهاى دربارهء آن صادر شده ؛ امّا قبول ديگر مستدعيات شما موكول به آمدن نمايندهء تام الاختيار كمپانى است ؛ ولى اطمينان كامل داشته باشيد كه نمايندهء شما به دربار آسمان پايگاه شاهنشاه ايران از مذاكرات فيما بين و نتايج حاصل از آن كاملا راضى خواهد بود . بنابراين در اعزام نماينده
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 679
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٧٩