بود و عريضهاى كه وى در اينباره به پيشگاه شاهنشاه معروض داشته بود رسانده بود ؛ امّا شخصيتهايى كه در اين موضوع ذىنفع بودند نيز آرام ننشسته بودند و در مقابل عريضهاى به شاهنشاه تقديم كرده بودند . صدراعظم در اين مورد خاصّ بىطرف بود ، و اظهارنظر نمىكرد . اما سفير كمپانى به اين عذر متعذّر بود همكارش كه اختيار تام و آزادى عمل داشته ضمن سفر درگذشته ، و وى اجازه ندارد و نمىتواند از اين بابت دينارى بپردازد ، و پا از دايرهء اختيارات خود بيرون نهد . متقابلا بزرگان دربار تأكيد مىكردند كه پرداخت اين حق رسم جارى و مستمر دربار ايران ، و محلّ تأمين مواجب ايشان است . سرانجام شوراى سلطنتى رأى بر اين داد كه از برجستگان و بزرگان انگليسيان ، پرتغاليان و هلنديان مقيم پايتخت ايران استعلام شود آيا تاكنون سابقه داشته كه سفيران يا فرستادگان كشورهاى خارجى از پرداختن اين حقوق معاف شده باشند .
وقتى مترجمان اين سفارتخانهها در دفتر پيشكشنويس حضور يافتند و دفاتر مربوط را با دقّت تمام مطالعه كردند متفقا اظهار داشتند طبق ضوابط موجود تاكنون هيچيك از سفيران و فرستادههاى كشورهاى بيگانه از پرداختن اين حقوق بخشوده نشدهاند و فرستاده كمپانى فرانسه موظف به اداى آنست . با اين همه موافقت شد از فرستادهء كمپانى فرانسه بيش از ده هزار و هشتصد ليور مطالبه نشود .
ميزان حقوق مخصوص در اصل معادل پانزده درصد بهاى هديه بوده امّا بر اثر سوءاستفاده اندكاندك به بيست و پنج درصد رسيده است . ده درصد اين مبلغ از آن خوانسالار است كه بايد عادلانه ميان خود و يساولان دربار كه عدهشان بيست نفر است تقسيم كند ، امّا هرگز چيزى به آنها نمىدهد . پانزده درصد باقيمانده متعلق به خزانهدارباشى ، زرگرباشى ، مباشران تالارهاى صنايع مستظرفه و مخازن شاهنشاه است . همهء هدايايى كه تقديم شاه مىشود در اين مخازن نگهدارى مىگردد .
در همين روز ، خوانسالار الماسى را كه پنجاه و سه قيراط وزن داشت و از آن ملكهء مادر بود به اقساط هجده ماهه و مبلغ صد هزار فرانك به نام شاه به انجمن بازرگانان ارامنه فروخت . اين شخصيّت سخت مايل بود كه آن را با برخى از جواهرات من معاوضه كند ، امّا چون به اين سوداگرى رضا نبودم ، و از سوى ديگر ملكه مادر از داشتن آن سير و بيزار شده بود و مايل بود به هر قيمت ، و به هر صورت آن را از خود دور كند خوانسالار جمعيّت بازرگانان ارامنه را به خريدن آن ناچار كرد . بازرگانان ارامنه
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 666
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٦٦