شود از آوردن آن جملههاى ناخوشايند خوددارى مىورزند .
ساعت سه صبح روز اوّل اكتبر شاه به عزم رفتن قزوين از اصفهان بيرون شد .
چون اخترگران تشخيص داده بودند اين ساعت براى سفرهاى دور بسيار خوشيمن و مبارك است شاه در اين ساعت از قصرش بيرون رفت و در هزار جريب واقع در حدّ نهايى طول اصفهان ، نيم فرسنگى قصرش فرود آمد . مادر و سوگليهاى شاه نيز در همين ساعت با او حركت كردند .
صبح روز دوّم براى تماشاى شرابخانه پادشاه و ديدن تداركاتى كه براى حمل كردن آماده شده بود رفتم . مدير شرابخانه با نهايت نظرنوازى و مهربانى اجازه داد تمام آن وسايل و لوازم را به دلخواه ببينم . اينها عبارت بود از چند دست قاشق بسيار عالى ، مقدارى كاسه ، چندين ساغر ، چندين پارچه زير جام و بشقاب و سينى و پارچ و تنگ آب و بطرى و تفدان همه از طلاى خالص كه بعض آنها ميناكارى ، برخى گوهرنشان ، و بعضى مزيّن به مرواريد بود . بهاى اين همه نفايس چندان بود كه به وهم نمىگنجيد . بعضى از ساغرها آنقدر بزرگ بود كه وقتى پراز شراب مىشد برداشتن آن با يك دست ممكن نبود . همچنين فنجانهايى كه خاص سفرهء شاه ساخته شده بود وجود داشت . به اينها هزار پيشه يعنى هزار خيال مىگويند ، و وجه تسميهاش اينست كه هركس اين پيمانه را چند بار پركند و بياشامد چنان مست و بىخويشتن مىشود كه خيالات و اوهام بر او چيره مىگردد . برخى از اين فنجانها نيم ستيه « 1 » و برخى ديگر سه شوپين
) Chopine (
و فنجانهاى معمولى يك پينت
) Pinte (
گنجايش دارد .
ميان اين همه نفايس آنچه بيش از همه در نظر من نادر و شاهانه جلوه كرد يك دو جين قاشق شبيه ملاقه به درازاى يك پا ، و بزرگيشان به تناسب طولشان بود .
اينها براى برداشتن آبگوشت و مايعات ديگر به كار مىرفت . اين ملاقههاى طلا مينانشان و دستههاشان مزيّن به ياقوت بود ، و در آخر دسته هر يك الماسى به وزن شش قيراط نشانده شده بود . به نظر من اين يك دوجين ملاقه بيش از شانزده هزار اكو مىارزيد . امّا دستهء بلند اين ملاقهها نبايد مايهء تعجّب شود زيرا در مشرقزمين رسم بر اين است كه هنگام غذا خوردن روى فرش مىنشينند و از ميز استفاده نمىكنند .
هامش
( 1 ) - هر سيتيه تقريبا معادل نيم ليتر است .