تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
انگليسيان و هلنديان آسان به اين مخالفت‌گوييها و ياوه‌نويسيها پى بردند . مجعول بودن و بىمايگى اين نامه‌ها در نظر مقامات ايران نيز كاملا آشكارا شد زيرا ضمن آنها به اعزام دو نماينده كه از نظر مقام برابر و همپايه بودند اشاره شده بود ، و حال آن‌كه در نامه‌اى كه آقاى گستون پس از ورود به بندر عباس به عنوان ناظر نوشته بود ، و نيز در نامه‌هايى كه به نام حاكم و عاملان مهم محل فرستاده و در آن خبر ورود خود را نوشته بود ، هيچ اشاره به آمدن همكار ديگرى نكرده بود ؛ و بيشتر افراد مؤثر بر اين واقعيت آگاه بودند كه وى تنها به ايران آمده و همكارى نداشته است . مقامات ايران نيز آگاهى كامل داشتند كه پس از درگذشت آقاى گستون همراهان وى براى اتخاذ تصميم دربارهء كارهايى كه در پيش داشتند مدتى در شيراز به مشورت نشسته‌اند . همچنين بعد از مرگ گستون به حاكم شيراز خبر داده بودند چون مأموريتى ندارند تصميم كرده‌اند به بندر عباس برگردند . يك روز كه در خانهء ناظر بودم داستانى شنيدم كه مربوط به همين نامه بود و خنده‌آور بود . توضيح اين كه وقتى ناظر نامه را در حضور شاه مىخواند طنز ظريفى دربارهء نام فرستادگان كمپانى فرانسوى در ذهن شاهنشاه خطور يافته بود ، و بر زبانش گذشته بود . اين فرستاده ژون‌شر
) joncheres (
نام داشت كه اگر در تلفظ آن كمى تغيير داده مىشد جوان‌شير مىشد ، و نام يكى از سه فرستادهء سابق ببر
) Beber (
بود كه در خط فارسى ببر خوانده مىشود . شاه از شنيدن مكرّر اين اسمها سخن ناظر را قطع كرده بود و فرموده بود : اينها چه چيز است كه بازرگانان فرانسوى مىنويسند اوّل ببر پير را مىفرستند ، و حالا يك شير جوان . اين جناس مايهء انبساط خاطر حاضران در مجلس شده بود . روز سى و يكم به ديدار فرستادگان فرانسه و انگليس رفتم و به آن دو خبر دادم به دستور صدر اعظم متن نامهء آنها را به فارسى برگردانده‌ام . فرستادهء انگليس به شنيدن اين خبر شادمان شد به گرمى و لطف هرچه تمام‌تر سپاسگزارى كرد و گفت كمپانى هند شرقى انگليس از من متشكر خواهد بود . آنچه بيشتر فرستاده را مسرور كرد اين بود كه به وى اطمينان دادم در ترجمه كردن نامه كاملا امانت را رعايت كرده‌ام ، و هرچه در آن بوده بىآن‌كه چيزى از آن بكاهم يا كلمتى بر آن بيفزايم آورده‌ام . ذكر اين نكته مناسب مىنمايد كه مترجمان محل از بيم آن‌كه مبادا ترجمه برخى از جملات نامه مايهء خشم و غضب وزيران شود ، و بلاى آن دامنگير خودشان