چنين موارد براى اظهار نهايت زيان رسيدگى بر زبان مىآورند در مورد من جنبهء تحقق مىيابد .
زرگرباشى به شنيدن اين جواب سرش را به نشان افسوس و دلدارى چند بار جنباند و گفت اگر خيال مىكنى با اين تعارفهاى خشك و خالى و اظهار زيانمنديها و زاريها مىتوانى آتش طمع ناظر را بنشانى فكر باطلى كردهاى . طرف تو كسى نيست كه تا آنچه گفته نگيرد ، رهايت سازد . اين مرد را من خوب مىشناسم ؛ كسى است كه براى پشيزى پوست از تن گداها بازمىكند ؛ مخصوصا حالا كه مبلغ زيادى خرج عروسى پسرش كرده ديگ طمعش چنان به جوش آمده كه به اين آسانيها فرو نمىنشيند . شما هم بيراهه نرويد و به ياد بياوريد كه ناظر در همين معامله جانب شما را گرفته ، و اگر او را راضى نگهداريد ممكن است مشترى براى بقيّهء جواهرهايتان پيدا كند .
لازم به گفتن نيست كه اين گفتگوها براى من چه اندهفزا و دردآگين و مايهء رنج روحى بود . بىقدرى نيكى و حمايتى كه ناظر مىتوانست نسبت به من انجام دهد كاملا در نظرم مشهود بود ، امّا از سنگينى و فرجام بد دشمنيش سخت نگران شدم . از اينرو به زرگرباشى التماس كردم وى را به گرفتن چهارهزار ليره رضا كند ، من اين مبلغ را به طيب خاطر تقديمش مىكنم . امّا او بدينقدر راضى نشد ، و دامنهء گفتگو را به درازا كشاند تا مرا به دادن پنج هزار ليره از يازده هزار ليرهاى كه از ناظر طلب داشتم قانع كند ، و چون دريافت كه راضى نيستم ، و مقاومت مىكنم ، با خونسردى و مدارا گفت پاى جبر و زور در ميان نيست در اين صورت مىتوانيد جواهرات خود را پس بگيريد و دنبال كارتان برويد .
من در كار خود درماندم و تصميم كردن نمىتوانستم . از يكسو حقشناسى از حمايت و محبت ناظر و بيم از دشمنيهاى آيندهاش مرا به سويى مىراند ، و از روى ديگر دادن مبلغ خطيرى كه مورد طلب وى بود در نظرم سنگين و دشوار مىنمود .
وقتى زرگرباشى دو دل و نگرانم ديد مرا به گوشهاى كشيد و به رسم دوستدارى گفت مصلحت نيست خيرخواهى و جانبدارى وى را به خاطر چند پيستول طلا از دست بدهى . او از نزديكان و معتمدان شاه است و دوستى او براى تو سود بسيار دارد . پند مرا بپذير و جانب او را رها مكن .
نصيحتش را پذيرفتم ، تن به زيان دادم ، و به وى التماس كردم به هر زبان
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 647
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٤٧