شاه مرا براى ديدن مقدماتى كه براى پذيرايى فراهم آورده بود ، دعوت نمود . همزمان با دميدن خورشيد به كاخش كه نزديك قصر پادشاه بود رفتم . گذرگاه شاه را به صورت زيبايى شنريزى كرده بود . روى يك حاشيهء معبر فرشهاى زربفت گسترده بودند و حاشيهء ديگر را به گوناگون گلهاى خوشرنگ و بويا آراسته بودند . عمارتى كه براى پذيرايى شاه اختصاص يافته بود از نظر خوشمنظرى و شكوه بىهمتا بود ، اين عمارت ميان باغى بنا شده بود . باغ بزرگ نبود امّا نظرگاهى زيبا و فرحفزا داشت . در ميانش حوضى بزرگ ساخته و پرداخته از سنگ مرمر شفاف بود ، و گرداگردش را به فاصلههاى چهار انگشت فوّارهاى زيبا تعبيه كرده بودند . دور حوض فرشهاى زربفت و ابريشمين گسترده شده بود و نهاليهاى كوچك قلابدوزى شده گرانبهايى براى نشستن نهاده بودند . ميان تالار بزرگ پذيرايى حوض چهار گوشهء بزرگى با چهار فوّاره كه از آنها آب مىجست وجود داشت . سراسر اين تالار نيز از فرشهاى ابريشمين زرتار و بىمانند مفروش بود ، و دور آن را نازبالشهاى بسيار زيبا و گرانبها نهاده بودند . در هر يك از چهار طرف حوض مجمرى سيمين و مطّلا كه از آنها بوى خوش پراگنده مىشد وجود داشت . سراسر تالار از سينيهاى پراز انواع مربا و شيرينى و شيشههاى پر از عرقهاى معطر و شراب بود . شامگاهان آتشبازى مفصلى به عمل آمد . در ايران يكى از واجبات مراسم پذيرايى از شاه برپا داشتن آيين آتشبازى است . شاهنشاه بيشتر ساعات شب ضيافت را به نوشيدن ، تيراندازى با كمان و ديگر سرگرميها گذراند . حاضران زور بازوى او را مىستودند . و وى از خوشامدگوييهاى ايشان چنان تهييج شده بود ، و به شوق آمده بود كه براى نشان دادن نيروى خود چند گيلاس زرين ميناكارى شده را كه هر يك به ضخامت يك سكّه بود برداشت ، و يكى را پس از ديگرى ميان انگشتان يك دستش درهم فشرد ، و اين كارى بس دشوار است .
حقيقت اين كه اين پادشاه به اندام و نيرو كم همال مىباشد .
سپيدهدم فرمان داد وى را به كاخ خود بازگردانند زيرا بر اثر زيادهروى در آشاميدن شراب و خوردن نه مىتوانست بر اسب سوار شود ، نه پياده برود ، و نه بر پا بايستد . بزرگانى كه در آن شب جليس و مصاحبش بودند نيز از كثرت مستى و خستگى نمىتوانستند خود را روى اسب درست نگهدارند ؛ و وقتى از كوچه و بازار از برابر دكانها مىگذشتند در حال خمار و سستى بودند . ناظر چون بر حالشان وقوف يافت عدهاى را به پاسدارى آنان فرستاد تا رهگذران و بازاريها را دور كنند تا كسى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 631
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٣١