معتمد آستان شاهنشاه صدراعظم عظيمترين ممالك روى زمين . زير و نزديك امضا مهر نخستوزير نقش شده .
سجع شاه طغرا ناميده مىشود ، و آن مجموعهايست از چندين حرف زبان عربى كه روى هم رفته پنج كلمه به همين زبان مىشود كه قريب به اين معنى است :
بايد در تمام امور دنيوى به يارى و حمايت پروردگار بزرگ و بىهمتا مستظهر بود .
امضاى دوّم از ناظر و بدين عبارت بود حضرت امجد اسعد اشرف نجفقلى بيگ ناظر كلّ دربار شاهنشاهى .
در ميان صفحه در كنار راست مهر و امضاى ميرزا كبير بازرس كلّ خالصه بدينصورت نقش بود : اين صورت از نظر بازرس امور مالى گذشته است .
در حاشيه جانب چپ مهر و امضاى ميرزا كاظم بازرس دفاتر ثبت محاسبات بدينگونه بود : اين فرمان به نظر رسيد .
پايين اين امضاها سه امضاى ديگر نيز بدين شرح وجود داشت : اوّل امضاى اسماعيل بيگ ناظر يا بازرس محاسبات بدين صورت : اين فرمان تأييد و در دفتر ثبت شده است . ديگر امضاى محمّد جعفر عضو ارشد ديوان محاسبات با اين عبارت : اين فرمان در كليّه دفاتر كلّ كشورى ثبت شده است ؛ و در پايان امضاى ميرزا ابو الحسن تحويلدار كلّ : اين فرمان در دفاتر مربوط ثبت شده است .
ناظر حواله را بدون تأخير و معطّلى به من داد . اگر من شخصا مىخواستم آن را بگيرم دستكم لازم بود يك ماه دنبالش بدوم و پنجاه پيستول هم خرج كنم . او در فرصتهاى مناسب نسبت به من محبت مىورزيد . من نيز بهسزا از الطاف كريمانهاش سپاسگزارى مىكردم . همان روز موفّق شدم به لطف او مقدارى از جواهراتم را به قيمت هفت هزار اكو به چند تن از بزرگانى كه به خانهاش دعوت كرده بود بفروشم .
او تمام جواهرات كوچك مرا كه قيمتشان سنگين بود مىگرفت و نگاه مىداشت و با پستطبعى و بىشرمى كه از جاهمندانى چون او سخت عجيب و زشت مىنمود به نام من به خانوادههاى دولتمند مىفروخت ؛ و هر زمان براى يك قطعه از جواهراتم مشترى خوبى پيدا مىشد آن را به قيمت ارزان از من مىخريد . به همين سبب هميشه سفارش مىكرد جواهراتى را كه شاه ديده امّا نخريده نفروشم زيرا بسا ممكنست بطلبد و بخرد . امّا من آسان به كنه افكارش پى بردم و هدفش را دريافتم .
روز سوّم ناظر شاه را به كاخ خود دعوت كرد . وى پيش از تشريففرمايى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 630
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٣٠