تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
پس از اين بيانات محبت‌آميز اظهار داشت اگر مايل باشم به جاى پول نقد مىتوانم حواله‌هايى خطاب به اجاره‌دار كلّ گمرك خليج فارس بگيرم زيرا در غير اين صورت ناچارم در راه سفر به هند زحمت حمل پولهايم را تا بندرعباس كه در مسير منست تحمل كنم . من قبلا در اين كار انديشيده بودم و مىدانستم اگر پولم را در بندر تحويل بگيرم بسى آسان‌تر خواهد بود . اما بيم داشتم پس از تحمّل پنجاه روز شدائد سفر وقتى به بندر رسيدم براى اين كه پولم را بدهند رشوتى بخواهند يا به عذر موجود نبودن پول معطّلم كنند ؛ لذا استدعا كردم حواله به عنوان هلنديان به من بدهند ؛ ناظر با گشاده‌رويى و مهربانى درخواستم را پذيرفت . از ديدار و گفتگوى ما ديرزمانى سپرى شده بود ، از اين‌رو در حالى كه از آنچه رفته بود شادمان بودم و شكر خداى را به جاى آوردم كه به ناراحتى و درد سر تازه‌اى گرفتار نيامده‌ام از جا برخاستم . هنگامى كه از خانهء ميزبان بيرون مىشدم ناظر به من گفت تا زمانى كه در پايتخت به تجارت اشتغال دارم هر روز خاصّه به وقت خوردن ناهار به ملاقاتش بروم . دور نيست كه گزارش و توضيحات مفصل من دربارهء شرح ملاقاتم با ناظر ، در نظر برخى كسان زائد و كسل‌كننده آمده باشد . امّا من به عمد به آن پرداختم ، چه بر اين باورم كه آوردن چنين حكايتها و سرگذشتها و گرچه ملال‌آور باشد ، انديشه افراد هوشمند و مستعد را بيشتر و بهتر از بيان مستقيم و عريان به خلقيات بزرگان كشور متوجّه و آشنا مىكند . پستى و خساست طبع و بىشرمى در همهء دربارهاى مشرق‌زمين رايج و متداول است . حتى در دربار پادشاه هندوستان كه مركز تجمّع ثروت بسيار است دنائت و گرسنه چشمى و برخى مفاسد ديگر به نحو بارزترى سائر است . از روز بيست و ششم ناظر به تهيّه مقدمات جشن عروسى پسر ارشد خود با دختر ديوان‌بيگى پرداخت . پسر ناظر خوانسالار و محمد حسن ديوان بيگى رئيس كل ديوان بود . اين شغل يكى از مناصب بسيار مهّم كشور است . محمد حسن ديوان بيگى بسيار آزمند ، پول‌پرست و جبّار و عنود است ، دشمن جان مسيحيان و يهوديان و افراد متفكّر و لايق است ؛ ناشدنى است در جايى بوى پول به مشامش برسد و خود را بدان نرساند و سهمى نربايد . با اين همه معايب فكور ، فعّال و قابل است . جشن عروسى چهارده روز برپا بود . در سه روز اوّل تنها بستگان و نزديكان