زرگرباشى گفت : اين معامله از ماليات معاف است ؛ و به هر روى بعد از گفتگوهاى زياد به مصلحتانديشى و قرارى كه زرگرباشى در اين كار نهاد رضا دادم .
يك ساعت بعد ناظر بازگشت و زرگرباشى به التماس تقاضا كرد وى عادلانه مبلغى بر آنچه گفته بود بيفزايد تا معامله سر بگيرد . يعنى معادل هزار پيستول به پاداش زحماتى كه من كشيدهام - و حال آنكه مزد زحمات من بسى بيشتر است - بيفزايد .
ناظر دگربار قيافهء فريبكارانهاى به خود گرفت و به زرگرباشى گفت : آيا شما ضامن مىشويد كه اين جواهرات به اين قيمت مىارزد ؟ چرا قبلا پنجاه هزار قيمت كرده بوديد و حالا ارزش آنها را تا هفتاد هزار بالا بردهايد . زرگرباشى گفت : قيمت واقعى جواهرات را در نظر نگرفتهام ، بلكه بهاى روز را در پايتخت معلوم كردهام . همه مىدانند پس از مرگ شاهنشاه فقيد در كار بازرگانى به طور اعم وقفه و ركود كلّى روى نموده و نيز از بهاى جواهرات نيمى كاسته شده و من بدون نگرش به تابناكى و روشنى و نادره بودن اين جواهرهاى نفيس و كمياب ، و توجّه به ركود بازرگانى قيمت آنها را معين كرده بودم .
سرانجام ميان آن دو مذاكراتى دربارهء عطايايى كه من از شاه اميد دارم ، به عمل آمد و در پايان زرگرباشى دست مرا در دستش گرفت ، رو به ناظر كرد و گفت من از طرف شما به شاردن قول مىدهم كه هزار و پانصد تومان پول با يك دست خلعت شاهانه و يك رأس اسب به او داده شود ، و وى نيز اين همه را به نشان دريافت بهاى كامل جواهراتى كه مورد پسند شاهنشاه افتاده با رضايت تام مىپذيرد . آنگاه ناظر به علامت خاتمه يافتن معامله دو سكّه هجده سويى به رسم بيعانه به من داد ، سپس به اشاره دستور داد نزديكش بنشينم . وى به دمى چين از جبين گشود ، قيافهء بشاش و آرام گرفت و گفت : حالا تمام موجبات و عوامل ايراد و اعتراض از ميان برداشته شده ، و از اين زمان من و تو با هم دوست خواهيم بود ؛ بدان كه ناچار بودم با تو بدانسان كه ديدى رفتار ، و در معامله به نفع پادشاه معظّم خود پافشارى كنم تا حقّ نعم و نان و نمكش را بجا آورده باشم ؛ و اگر چنان نمىكردم ، چهبسا سر بر سر آسانگيرى خود مىباختم . امّا چنان كه گفتم از اين پس من و تو دوستدار هم خواهيم بود ، و درآينده از اين دوستى بهرهها خواهى يافت .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 626
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٢٦