تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
ناظر چون ديد در ميدان حجت و زبان‌آورى بر من چيره نمىشود و از خشم و غضبش بيم به دل راه نمىدهم چنين نمود كه مىخواهد از خريدن جواهراتم صرف‌نظر كند . دستور داد آنها را بياورند . چون آوردند و خواستم بردارم ، درست در همان دم شاه ناظر را احضار فرمود ، و او در لحظه‌اى كه به قصد شرفيابى از جا برخاست در گوش زرگرباشى حرفى گفت و رفت . زرگرباشى كه به گمان من مرد نيكى بود ، پس از رفتن ناظر مرا به اتاقى ديگر برد و به ملايمت گفت اكنون هنگام آن رسيده كه اين معامله خاتمه پذيرد . من هم به نوبهء خود از حركات و اطوار ناخوشايند ناظر خسته شده‌ام . مصلحت اينست كه شما از قيمتى كه روى كالاهاى خود گذاشته‌ايد و گرچه حقتان است مبلغى بكاهيد ، و كار را به بن‌بست نكشانيد . به ياد بياوريد ممكن است او در كار فروش باقى جواهراتتان به شما كمك كند . اگر جواهرهاى درشت و پرقيمتتان در دستتان بماند كجا مىبريد ، و آنها را چه مىكنيد . جز پادشاه ما چه كسى آنها را مىخرد . به من اعتماد كنيد و اجازه دهيد من حدّ وسط قيمت را بگيرم . شما مىگوييد هزار و هفتصد تومان مىارزد و ناظر مىگويد قيمتش بيش از هزار و دويست تومان نيست . من معامله را به هزار و پانصد تومان معادل هفت هزار پيستول جوش مىدهم . آن‌قدر از رفت و آمدهاى مكرر و گفتگوهاى خسته‌كننده دربارهء اين معامله دلگير و فرسوده شده بودم كه پيشنهاد زرگرباشى را رد نكردم . امّا به هر حال لازم مىنمود به آسانى تسليم نشوم و پس از اين كه از مراتب صميميّتش سپاسگزارى كردم به وى گفتم ناظر در كار من تزوير و نيرنگ بسيار كرده ، حتى بىحرمتى و توهين نموده ، و من سخت از او گله‌مندم . زرگرباشى در جوابم گفت به حرفهاى ناهموار و حركات مسخره و زشتش اعتنا مكن ؛ پوخ‌يدى ، برگردان درست و كلمه به كلمه‌اش اينست : گه خورد - بىجا كرده كه به شما حرف بد زده . از جواب و رفتار اين مرد بزرگوار چنان خوشحال شدم كه در دل خنديدم . به او گفتم مبلغى كه شما مىخواهيد از بهاى جواهراتم بكاهيد درست برابر نصف سودى است كه حقّ من دانسته‌اند . از اين گذشته از اين سود ناقابل بايد پنج درصد ماليات به خزانه‌دار بدهم ، و دو درصد نيز بايد تقديم شما كنم ، و مبلغى كه بايد به ناظر بدهم از دو درصد هم بيشتر است .