خانوادههاشان بازگرداندند ، و صومعههاى مذهبى را تابع قوانين و مقررات عرف كردند . گروه مبلغان كارملى به تأكيد تمام به من گفتند اين اقدامات و اصلاحات بر اثر طرح و اهتمام ايشان صورت عمل پذيرفته است .
روز بيست و پنجم به مشيّت و لطف پروردگار بزرگ سرانجام معاملهء من با ناظر خاتمه يافت ، و زرگرباشى به هر صورت معامله را جوش داد . نمىخواهم به شرح جزئيات معامله بپردازم و از مكرها و فريبكاريها و دغلبازيها ، مشاجرهها ، تهديدهايى كه در اين مدت ده روز براى پايين آوردن بهاى جواهرات به كار بردند ، و وعدههايى كه دادند ياد كنم . حقيقت اين است كه در مدت ده روزى كه گفتگوى معامله در ميان بود از حيلهها و ترفندهايى كه ناظر به منظور پيش بردن نظر خود به كار مىبرد سخت تنگ حوصله و خسته و دلزده شدم . به راستى رفتارش ناستوده و شرمآور بود .
چنان از خود به در شده بودم كه نمىتوانستم دريابم آنچه مىگويد و مىكند تصنعى است يا حقيقى . سرانجام حوصلهام سر رفت ، ناشكيبا شدم و گفتم خواهش مىكنم به جاى اين كه داد و بىداد راه بيندازيد و بر من بياشوبيد جواهراتم را بدهيد بروم و زحمت را كم كنم . به شنيدن اين سخن برافروخت و گفت : اينها را كجا مىبريد و چه مىكنيد ، كارى مىكنم كه هيچكس به هيچ قيمتى اينها را از شما نخرد يا حتى نمىگذارم به هند ببريد و بفروشيد .
آنچه به قول خودش بيشتر وى را بر سر خشم مىآورد اين بود كه من در گفتگو هميشه به موافقتى كه قبلا دربارهء جواهراتم شده بود تكيه مىكردم ، و آن را حجّت قرار مىدادم ، و از آن عدول نمىكردم . تا ساعتى پيش از ختم معامله ناظر چنان خشمگين و متغيّر شده بود كه بسى نمانده بود از شدّت غضب مرا بخورد ، و اگر من به طرز جواب گفتن به بزرگان در چنين مواقع آشنا نبودم و شرايط ادب و خويشتندارى را بهجا نمىآوردم بىگمان كار به جاى باريك مىكشيد و سرانجام خوشى نداشت . چيزى كه بيش از همه مرا رنج مىداد و مىآزرد ملامتگرى درباريانى بود كه در آن مجلس حضور داشتند . آنان مىپنداشتند كه من به شيوه و آيين بازرگانان مشرق زمين قيمت حقيقى خريد كالاهايم را نگفتهام ، و در شگفت بودند چگونه از آنچه گفتهام در نمىگذرم . برخى از آنان مرا به لجاجت و عناد متهم مىكردند ، و گروهى معتقد بودند به منظور جلب سود بيشتر بر سر قيمت پافشارى مىكنم .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 624
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٢٤