اعظمش نگاه كرد و آرايش ريش و سبيل او را مخالف وضع ريش و سبيل درباريان يافت ، از اينرو به آرايشگر خاص خود دستور داد ريش شيخ عليخان را نيز مانند ريش ديگران كوتاه كند . به وقتى كه آرايشگر به اجراى اين فرمان عجيب پرداخت صدر اعظم در گوشش گفت ريشش را چندان كوتاه نكند كه پوست صورتش نمايان گردد . توجه به درخواست شيخ عليخان منجر به تنبيه سخت و بىرحمانهء آرايشگر شد . زيرا شاه همين كه دريافت آرايشگر رعايت حال صدراعظم را بر اجراى كامل دستور او مقدّم شمرده دستور داد دستهايش را از مچ ببرند . حتى بر اين اعتقاد بود گناه وى سزاوار اعدام بوده است .
صدر اعظم از چنين بىحرمتى عظيم كه دربارهء وى رفته بود چنان دلشكسته و بىآرام گشت كه خويشتندارى نتوانست . بر خلاف معمول بىاجازه از دربار بيرون ، و به خانهء خود رفت و چنان كه بعدها به دوستان خود گفته بود هرگز اندوهى گرانتر و دردناكتر و طاقتسوزتر از آن بر وى روى ننموده است .
روز بعد ، وقتى شاه از مستى به حال خويش بازآمد ، و جاى صدراعظم را در دربار خالى ديد از آن خطاى عظيم و جفاى منكر كه دربارهء وى روا داشته بود شرمگين گشت ، و كسى را در طلبش فرستاد . شيخ على خان كه از آن واقعه همچنان مشوش بود ، و تلخى آن وهن و بىحرمتى جانش را زهرآگين مىداشت به فرستادهء شاه كه شخصيّتى عالىمقام بود گفت : اگر شاه دستور دهد سر مرا به درباش ببرند بر من آسانتر است كه خودم را ببرند . من به عمر خود هرگز از رويارو شدن با سختترين آلام و بلاها نناليدهام و زمام اختيار از دست ننهادهام .
سخن آنست اينگونه بىحرمتيها كه به فرمان شاه بر من و امثال من مىرود مقام سلطنت را در انظار مىشكند و به همين سبب از وهنى كه بر من وارد آمده آذرها به دل دارم . چنان كه گفتم نهايت آمال و آرزوهايم دوام عظمت و بلندنامى مقام سلطنت است ، و چون وجود حقير من غالبا مورد توهين و تحقير قرار مىگيرد ، و بىگمان پادشاهان و بزرگان خارجى و همه روشناسان همسايه وقتى اين واقعيّات افتضاحآميز را بشنوند به مسخره و بىاعتنايى به دربار ايران مىنگرند از وجود خودم كه مايهء ظهور اين رسواييها و فضاحتهاست متنفر و بيزار مىشوم . اين نگرانيها و دردهاى جانسوز دلم را چنان مىفشارد كه زندگى بر من ملالآور و غيرقابل تحمل شده ، و اگر شاهنشاه به كشتنم فرمان دهد بزرگ احسانى در حقّم روا
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 610
مساهمون: ژان شاردن
ص٦١٠