مىدانند همچنان كه در اروپا جو سياه و قصيل به چهارپايان مىدهند در مشرقزمين خوراك ستوران كاه و جو است . همچنين آگاهند در مشرقزمين مقدار خواربار با وزن معين مىشود نه با كيل و پيمانه .
فرستادهء كمپانى اين همه را كه تقريبا صد لويى طلا مىارزيد پذيرفت ، مأموران تهيهء مواد به سفير گفتند اگر وى مايل باشد مىتواند به جاى مواد بهاى آنها را بگيرد ، امّا فرستادهء كمپانى بهتر و مناسبتر آن دانست مواد را بگيرد ، و پس از آنكه گرفت قسمتى از آنها را به كاپوسنها داد .
بيست و چهارم ناظر وسيلهء يكى از خدمتگزارانش برايم پيغام فرستاد آن قسمت از جواهراتم را كه نخريده بود و به من پس داده بود ، نزد او ببرم . من خود را به نفهمى زدم و چنان نمودم كه منظورش را درنيافتهام . از اينرو دست خالى به خانهاش رفتم . او به حضور شاهنشاه بار يافته بود . نزديك ظهر بازگشت ، مرا نزديك خود نشاند ، و پس از آن كه با هم ناهار خورديم پرسيد جواهراتى را كه پس داده كجاست ؟ گفتم : در خانه نهادهام . آنگاه بىآن كه به من چيزى بگويد رويش را به طرف عدهاى كه در تالار حضور داشتند برگرداند و با آنان به گفتگو پرداخت . پس از سپرى شدن يك ربع ساعت دگربار متوجّه من شد . نگاهش را به چشمانم دوخت و گفت : برگشتهام ؟ يعنى جواهرات را آوردم ؟ در آندم نه مىخواستم مخالف دلخواهش عمل كنم ، نه توضيحى بدهم . از اينرو بىدرنگ براى بازآوردن جواهرات از جا برخاستم و رفتم . ناظر آنها را گرفت و پس از اين كه نزديك يك ساعت مرا به انتظار نگهداشت گفت برو و فردا بيا ، فكرى به كارت مىكنم .
روز بيست و هشتم شنيدم كه دگربار صدراعظم هنگامى كه در دربار حضور داشته بدتر از بار پيش مورد بىحرمتى و تمسخر شاه قرار گرفته . اين دفعه هم زيادهروى وى در نوشيدن شراب سبب بروز اين واقعه شده بود . چنانكه بارها به مناسبت بيان كردهام شيخ على خان شخصيّتى بىگناه ، باصفا و درخور احترام است . او سبيل كوتاه و ريش بلند دارد ، و به اصول معتقدات دينى كاملا پاىبند است . اما ايرانيانى كه نژاد از گرجيان دارند ، خاصه درباريان و سران سپاه ريششان كوتاه و سبيلهاشان چندان بلند است كه به بناگوششان مىرسد . در ساعتى كه شاه از بسيارى مىخوارگى كاملا مست و سست شده بود به صورت صدر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 609
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٠٩