شراب عقل و هوش را مىزدايد . صدراعظم به ناچار فرمان برد و از آن شربت چند گيلاس پياپى آشاميد . ديرى نپاييد كه عقل و هوشش رفت و از بيخودى روى فرش كف تالار دراز كشيد . شاه از آن حال كه بر صدراعظم عارض شده بود به خنده افتاد ، و مدّت دو ساعت او و نزديكانش كه همه همانند وى مست و بىخويشتن شده بودند بر مدهوشى و خرابى حال شيخ على خان مىخنديدند و مسخره مىكردند . سپس شاه به يكى از آنان فرمان داد وى را بلند كند و جامى از شراب به لبش نزديك سازد تا بنوشد ، و بر اين گمان بود كه صدراعظم از غايت بىخودى و سستى هوش مىآشامد . امّا نيمهجانى براى وى بيش نمانده بود . شاه از سر مستى به حال او مىخنديد و به مسخره مىگفت : صدراعظم ، ديدى به چه بلايى گرفتارت كردم !
روز بعد وقتى شيخ على خان به حال خود بازآمد و به ياد آورد بر اثر تيرهرأيى و سبكسرى شاه چگونه در معرض توهين و بىحرمتى قرار گرفته ، در خانهاش را تمام مدت آن روز به روى همگان بست تا هيچكس شاهد اندوه و تأثر وى نباشد . شاه كه نگران حالش شده بود خلعتى فاخر برايش فرستاد و او را به حضور در دربار دعوت كرد .
در همين روز مهماندارباشى به ديدار فرستاده كمپانى فرانسه رفت تا از طرف شاه وسايل و لوازم آشپزخانه و اصطبل را به او تحويل كند . اين وسايل به هر سفيرى كه به ايران مىآمد طبق معمول داده مىشد .
ميهمانان تا مدتى كه در اصفهان اقامت دارند مجاز و مختارند آنچه از مواد خوراكى لازم دارند پخته يا خام ، به جنس يا به نقد از آشپزخانهء پادشاه بگيرند . همچنين عليق اسبان خود را از انبار دريافت دارند . سفير به آيين اروپاييان از الطاف كريمانه شاهنشاه سپاسگزارى كرد .
بيست و سوّم از سوى شاهنشاه حوالهاى براى سفير فرستاده شد تا مواد مورد لزوم را به شرح زير يكجا يا در دفعات متناوب به دلخواه خود تحويل بگيرد .
شصت كنتال برنج ، شصت كنتال آرد ؛ دوازده كنتال كره ؛ بيست رأس گوسفند ؛ دويست مرغ ؛ هزار عدد تخممرغ ؛ صد و بيست كنتال هيزم ؛ شصت كنتال جو ؛ چهارصد كيسه كاه .
آنان كه شرح پذيرايى بزرگان را در ايران شنيده يا در كتابها خواندهاند ،
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 608
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٠٨