پيغام نه شگفتزده و نه ناشاد شدم . زيرا مىدانستم اين پيغام را بدين منظور فرستاده تا باز هم از بهاى جواهراتم بكاهم ؛ و هفتهاى بيش نمىگذرد كه حقيقت امر معلوم خواهد شد .
من از پيغام و عنايت زرگرباشى و الطاف كريمانهء ناظر تشكر بسيار كردم .
و اين نمونهاى از صداقت و درستگارى وزيران مشرق زمين است . بر اطلاق مىتوان باور كرد كه اقوال و افعال و مواعيد بزرگان جز خدعه و نيرنگ و فريب چيزى نيست .
بنا به رسم ساعت ده صبح به دولتسراى ناظر رفتم . پس از صرف ناهار مرا كنار خود نشاند و چنان كه حاضران بشنوند با صداى بلند گفت : بعد از ظهر ديروز وقتى به حضور شاه شرفياب شده بودم معظم له از اينكه شما قيمت جواهراتتان را اينقدر گران گذاشتهايد سخت خشمگين شدند ، و فرمودند همهء آنها را به شما پس بدهم . من ذهن ايشان را بدين نكته معطوف داشتم كه فلان شخصيّت اين جواهرها را به فرمان شاهنشاه فقيد خريده ، آن اعليحضرت معظم نسبت به اين مرد بازرگان بيش از اندازه لطف و مرحمت داشتهاند ، و شما كه به حق وارث تاج و تخت و سخاوت و همّت وى مىباشيد سزاوار نيست او را زيان رسيده و نااميدوار بگردانيد . خريدن چند قطعه جواهر و گرچه يك يا دو هزار پيستول گران باشد براى شاهنشاهى عظيم الشأن ، بزرگترين پادشاهان جهان فاقد اهميّت است ، و اگر اعليحضرت به خاطر نماياندن بىنيازى و بلندنظرى و مزيد شهرت و بلندنامى خود به اين معامله رضا دهند دور از مصلحت نيست . امّا چندان كه سخن به استدلال بيان كردم و صحبتهاى نيكو آوردم نه تنها به شما اظهار لطف و كرامت نكردند ، بلكه به من نيز متغيّر و آشفته شدند ، و به تأكيد تمام فرمودند كه نبايد بار ديگر در اينباره كلمهاى بر زبان آورم ؛ و من از اين پيشامد نامساعد كه شما خود مايهء ايجاد آن شدهايد سخت متأسفم ، و تنها كارى كه به سود شما مىتوانم انجام دهم اينست كه خودم جواهرات شما را بخرم ؛ قسمتى از بهاى آنها را نقد بپردازم و به جاى قيمت بقيّه به انتخاب خودتان پارچههاى زربفت ، زمرد ، ابريشم ، الماس بدهم . من با كمال صداقت و صميميّت آنچه را كه در اين مورد روى داده شرح كردم ، و اكنون به آنچه صلاح شما در آنست عمل كنيد .
گفتههاى ناظر چنان صادقانه و صميمانه مىنمود كه در باور كردن و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٠٠